☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۳۷ - وحی آمدن موسی را علیه السّلام در عذر آن شبان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بعد از آن در سِرّ موسی حق نهفت — رازهایی گفت کان ناید به گفت

بر دل موسی سخن‌ها ریختند — دیدن و گفتن به هم آمیختند

چند بی‌خود گشت و چند آمد به خوَد — چند پَرّید از ازل سوی ابد

بعد از این گر شرح گویم ابلهیست — زانک شرح این ورای آگهیست

ور بگویم عقل‌ها را برکَند — ور نویسم بس قلم‌ها بشکند

چون که موسی این عتاب از حق شنید — در بیابان در پی چوپان دوید

بر نشان پای آن سرگشته راند — گرد از پرّهٔ بیابان برفشاند

گام پای مردم شوریده خوَد — هم ز گام دیگران پیدا بوَد

یک قدم چون رخ ز بالا تا نشیب — یک قدم چون پیل رفته بر وریب

گاه چون موجی بر افرازان عَلَم — گاه چون ماهی روانه بر شکم

گاه بر خاکی نبشته حال خْوَد — همچو رمالی که رملی بر زند

عاقبت دریافت او را و بدید — گفت مژده ده که دستوری رسید

هیچ آدابی و ترتیبی مجو — هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو

کفر تو دین است و دینت نور جان — آمنی وز تو جهانی در امان

ای معاف یفعل الله ما یشا — بی‌محابا رو زبان را برگشا

گفت ای موسی از آن بگذشته‌ام — من کنون در خون دل آغشته‌ام

من ز سدرهٔ منتهی بگذشته‌ام — صد هزاران ساله زان سو رفته‌ام

تازیانه بر زدی اسپم بگشت — گنبدی کرد و ز گردون بر گذشت

محرم ناسوت ما لاهوت باد — آفرین بر دست و بر بازوت باد

حال من اکنون برون از گفتن است — اینچ می‌گویم نه احوال من است

نقش می‌بینی که در آیینه‌ای‌ست — نقش توست آن نقش آن آیینه نیست

دم که مرد نایی اندر نای کرد — درخور نایست نه درخورد مرد

هان و هان گر حمد گویی گر سپاس — همچو نافرجام آن چوپان شناس

حمد تو نسبت بدان گر بهترست — لیک آن نسبت به حق هم ابترست

چند گویی چون غطا برداشتند — کاین نبوده‌ست آنک می‌پنداشتند

این قبول ذکر تو از رحمت است — چون نماز مستحاضه رخصت است

با نماز او بیالوده‌ست خون — ذکر تو آلودهٔ تشبیه و چون

خون پلید است و به آبی می‌رود — لیک باطن را نجاست‌ها بود

کان به غیر آب لطف کردگار — کم نگردد از درون مرد کار

در سجودت کاش روگردانیی — معنی سبحان ربی دانیی

کای سجودم چون وجودم ناسزا — مر بدی را تو نکویی ده جزا

این زمین از حلمِ حق دارد اثر — تا نجاست بُرد و گل‌ها داد بَر

تا بپوشد او پلیدی‌های ما — در عوض بر روید از وی غنچه‌ها

پس چو کافر دید کاو در داد و جود — کم‌تر و بی‌مایه‌تر از خاک بود

از وجود او گل و میوه نَرُست — جز فساد جمله پاکی‌ها نجُست

گفت واپس رفته‌ام من در ذهاب — حَسْرَتا، یا لَیْتَنی کُنْتُ تُراب

کاش از خاکی سفر نگزیدمی — همچو خاکی دانه‌ای می‌چیدمی

چون سفر کردم، مرا راه آزمود — زین سفرکردن ره‌آوردم چه بود؟

زان همه میلش سوی خاک است کو — در سفر سودی نبیند پیش رو

روی واپس کردنش آن حرص و آز — روی در ره کردنش صدق و نیاز

هر گیا را کش بود میلِ عُلا — در مَزید است و حیات و در نُما

چونک گردانید سر سوی زمین — در کمی و خشکی و نقص و غبین

میل روحت چون سوی بالا بود — در تَزایُد مرجعت آنجا بود

ور نگوساری سرت سوی زمین — آفِلی، حَق لا یُحِبُّ الْآفِلین

← Önceki 221 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı