☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۴۰ - اعتماد کردن بر تملق و وفای خرس

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اژدهایی خرس را درمی‌کشید — شیرمردی رفت و فریادش رسید

شیرمردانند در عالم مدد — آن زمان کافغان مظلومان رسد

بانگ مظلومان ز هرجا بشنوند — آن طرف چون رحمت حق می‌دوند

آن ستونهای خللهای جهان — آن طبیبان مرضهای نهان

محض مهر و داوری و رحمتند — همچو حق بی علت و بی رشوتند

این چه یاری می‌کنی یکبارگیش — گوید از بهر غم و بیچارگیش

مهربانی شد شکار شیرمرد — در جهان دارو نجوید غیر درد

هر کجا دردی دوا آنجا رود — هر کجا پستیست آب آنجا دود

آبِ رحمت بایدت، رو پست شو — وانگهان خور خمر رحمت، مست شو

رحمت اندر رحمت آمد تا به سر — بر یکی رحمت فرو مای ای پسر

چرخ را در زیر پا آر ای شجاع — بشنو از فوق فلک بانگ سماع

پنبهٔ وسواس بیرون کن ز گوش — تا به گوشت آید از گردون خروش

پاک کن دو چشم را از موی عیب — تا ببینی باغ و سروستان غیب

دفع کن از مغز و از بینی زَکام — تا که ریح الله در آید در مشام

هیچ مگذار از تب و صفرا اثر — تا بیابی از جهان طعم شکر

داروی مردی کُن و عَنین مپوی — تا برون آیند صد گونِ خوب‌روی

کُندهٔ تن را ز پای جان بِکَن — تا کُند جولان به گردت انجمن

غَلِّ بُخل از دست و گردن دور کن — بختِ نو دریاب در چرخِ کهن

ور نمی‌توانی به کعبهٔ لطف پر — عرضه کن بیچارگی بر چاره‌گر

زاری و گریه قوی سرمایه‌ایست — رحمتِ کلّی قوی‌تر دایه‌ایست

دایه و مادر بهانه‌جو بود — تا که کی آن طفلِ او گریان شود

طفل حاجاتِ شما را آفرید — تا بنالید و شود شیرش پدید

گفت ادعوا الله بی زاری مباش — تا بجوشد شیرهای مهرهاش

هوی هوی باد و شیرافشان ابر — در غم ما اند یک ساعت تو صبر

فی السماءِ رزقُکُم بشنیده‌ای — اندرین پستی چه بر چُفسیده‌ای

ترس و نومیدیت دان آوازِ غول — می‌کِشد گوش تو تا قعرِ سفول

هر ندایی که ترا بالا کشید — آن ندا می‌دان که از بالا رسید

هر ندایی که ترا حرص آورد — بانگ گرگی دان که او مردم درد

این بلندی نیست از روی مکان — این بلندیهاست سوی عقل و جان

هر سبب بالاتر آمد از اثر — سنگ و آهن فایق آمد بر شرر

آن فلانی فوقِ آن سرکش نشست — گرچه در صورت به پهلویش نشست

فوقی آنجاست از روی شرف — جای دور از صدر باشد مُستَخَف

سنگ و آهن زین جهت که سابق است — در عمل فوقیِ این دو لایق است

وآن شرر از روی مقصودیِ خویش — ز آهن و سنگست زین رو پیش و پیش

سنگ و آهن اول و پایان شرر — لیک این هر دو تنند و جان شرر

در زمان شاخ از ثَمر سابق‌ترست — در هنر از شاخ او فایق‌ترست

چونکِ مقصود از شجر آمد ثَمَر — پس ثمر اول بود وآخر شجر

خرس چون فریاد کرد از اژدها — شیرمردی کرد از چنگش جدا

حیلت و مردی به هم دادند پُشت — اژدها را او بدین قوَّت بکُشت

اژدها را هست قوّت، حیله نیست — نیز فوقِ حیلهٔ تو حیله‌ایست

حیلهٔ خود را چو دیدی باز رو — کز کجا آمد، سوی آغاز رو

هر چه در پستیست آمد از عَلا — چشم را سوی بلندی نه هَلا

روشنی بخشد نظر اندر علیٰ — گرچه اول خیرگی آرد بلیٰ

چشم را در روشنایی خوی کُن — گر نه خفاشی نظر آن سوی کُن

عاقبت‌بینی نشانِ نورِ تست — شهوتِ حالی حقیقت گورِ تست

عاقبت‌بینی که صد بازی بدید — مثلِ آن نبود که یک بازی شنید

زان یکی بازی چنان مغرور شد — کز تکّبر ز اوستادان دور شد

سامری‌وار آن هنر در خود چو دید — او ز موسی از تکّبر سر کشید

او ز موسی آن هنر آموخته — وز معلم چشم را بر دوخته

لاجرم موسی دگر بازی نمود — تا که آن بازی و جانش را ربود

ای بسا دانش که اندر سر دَوَد — تا شود سرور، بدان خود سر رود

سر نخواهی که رود، تو پای باش — در پناهِ قطبِ صاحب‌راٰی باش

گرچه شاهی، خویش فوقِ او مبین — گرچه شهدی، جز نباتِ او مچین

فکر تو نقش است و فکر اوست جان — نقد تو قلبست و نقد اوست کان

او توی خود را بجو، در اوی او — کو و کو گو، فاخته شو سوی او

ور نخواهی خدمت ابناء جِنس — در دهانِ اژدهایی همچو خرس

بوک، استادی رهاند مر تو را — وز خطر بیرون کشاند مر تو را

زاریی می‌کن چو زورت نیست هین — چونک کوری سر مکش از راه‌بین

تو کم از خرسی نمی‌نالی ز درد — خرس رست از درد، چون فریاد کرد

ای خدا این سنگِ دل را موم کن — ناله‌اش را تو خوش و مرحوم کن

← Önceki 224 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı