☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۵۳ - حکایت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خانه‌ای نو ساخت روزی نو مرید — پیر آمد خانهٔ او را بدید

گفت شیخ آن نو مرید خویش را — امتحان کرد آن نکو اندیش را

روزن از بهر چه کردی ای رفیق — گفت تا نور اندر آید زین طریق

گفت آن فرعست این باید نیاز — تا ازین ره بشنوی بانگ نماز

بایزید اندر سفر جستی بسی — تا بیابد خضر وقت خود کسی

دید پیری با قدی همچون هلال — دید در وی فر و گفتار رجال

دیده نابینا و دل چون آفتاب — همچو پیلی دیده هندستان به خواب

چشم بسته خفته بیند صد طرب — چون گشاید آن نبیند ای عجب

بس عجب در خواب روشن می‌شود — دل درون خواب روزن می‌شود

آنک بیدارست و بیند خواب خوش — عارفست او خاک او در دیده‌کش

پیش او بنشست و می‌پرسید حال — یافتش درویش و هم صاحب‌عیال

گفت عزم تو کجا ای بایزید — رخت غربت را کجا خواهی کشید

گفت قصد کعبه دارم از پگه — گفت هین با خود چه داری زاد ره

گفت دارم از درم نقره دویست — نک ببسته سخت بر گوشهٔ ردیست

گفت طوفی کن بگردم هفت بار — وین نکوتر از طواف حج شمار

و آن درمها پیش من نه ای جواد — دان که حج کردی و حاصل شد مراد

عمره کردی عمر باقی یافتی — صاف گشتی بر صفا بشتافتی

حق آن حقی که جانت دیده است — که مرا بر بیت خود بگزیده است

کعبه هرچندی که خانهٔ بر اوست — خلقت من نیز خانهٔ سر اوست

تا بکرد آن خانه را در وی نرفت — واندرین خانه به جز آن حی نرفت

چون مرا دیدی خدا را دیده‌ای — گرد کعبهٔ صدق بر گردیده‌ای

خدمت من طاعت و حمد خداست — تا نپنداری که حق از من جداست

چشم نیکو باز کن در من نگر — تا ببینی نور حق اندر بشر

بایزید آن نکته‌ها را هوش داشت — همچو زرین حلقه‌اش در گوش داشت

آمد از وی بایزید اندر مزید — منتهی در منتها آخر رسید

← Önceki 237 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı