← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۵۴ - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا (2/2)
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
قند بیند خود شود زهر قتول — راه بیند خود بود آن بانگ غول
ای فلک در فتنهٔ آخر زمان — تیز میگردی بده آخر زمان
خنجر تیزی تو اندر قصد ما — نیش زهرآلودهای در فصد ما
ای فلک از رحم حق آموز رحم — بر دل موران مزن چون مار زخم
حق آنک چرخهٔ چرخ تو را — کرد گردان بر فراز این سرا
که دگرگون گردی و رحمت کنی — پیش از آن که بیخ ما را بر کنی
حق آنک دایگی کردی نخست — تا نهال ما ز آب و خاک رست
حق آن شه که تو را صاف آفرید — کرد چندان مشعله در تو پدید
آنچنان معمور و باقی داشتت — تا که دهری از ازل پنداشتت
شکر دانستیم آغاز تو را — انبیا گفتند آن راز تو را
آدمی داند که خانه حادثست — عنکبوتی نه که در وی عابثست
پشه کی داند که این باغ از کیست — کو بهاران زاد و مرگش در دیست
کرم کاندر چوب زاید سستحال — کی بداند چوب را وقت نهال
ور بداند کرم از ماهیتش — عقل باشد کرم باشد صورتش
عقل خود را مینماید رنگها — چون پری دورست از آن فرسنگها
از ملک بالاست چه جای پری — تو مگسپری بپستی میپری
گرچه عقلت سوی بالا میپرد — مرغ تقلیدت بپستی میچرد
علم تقلیدی وبال جان ماست — عاریهست و ما نشسته کان ماست
زین خرد جاهل همی باید شدن — دست در دیوانگی باید زدن
هرچه بینی سود خود زان میگریز — زهر نوش و آب حیوان را بریز
هر که بستاید تو را دشنام ده — سود و سرمایه به مفلس وام ده
ایمنی بگذار و جای خوف باش — بگذر از ناموس و رسوا باش و فاش
آزمودم عقل دور اندیش را — بعد ازین دیوانه سازم خویش را