☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

آن یکی می‌گفت خواهم عاقلی — مشورت آرم بدو در مشکلی

آن یکی گفتش که اندر شهر ما — نیست عاقل جز که آن مجنون‌نما

بر نیی گشته سواره نک فلان — می‌دواند در میان کودکان

صاحب رایست و آتش‌پاره‌ای — آسمان قدرست و اخترباره‌ای

فر او کروبیان را جان شدست — او درین دیوانگی پنهان شدست

لیک هر دیوانه را جان نشمری — سر منه گوساله را چون سامری

چون ولیی آشکارا با تو گفت — صد هزاران غیب و اسرار نهفت

مر ترا آن فهم و آن دانش نبود — وا ندانستی تو سرگین را ز عود

از جنون خود را ولی چون پرده ساخت — مر ورا ای کور کی خواهی شناخت

گر ترا بازست آن دیدهٔ یقین — زیر هر سنگی یکی سرهنگ بین

پیش آن چشمی که باز و رهبرست — هر گلیمی را کلیمی در برست

مر ولی را هم ولی شهره کند — هر که را او خواست با بهره کند

کس نداند از خرد او را شناخت — چونک او مر خویش را دیوانه ساخت

چون بدزدد دزد بینایی ز کور — هیچ یابد دزد را او در عبور

کور نشناسد که دزد او که بود — گرچه خود بر وی زند دزد عنود

چون گزد سگ کور صاحب‌ژنده را — کی شناسد آن سگ درنده را

← Önceki 241 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı