← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن یکی میگفت خواهم عاقلی — مشورت آرم بدو در مشکلی
آن یکی گفتش که اندر شهر ما — نیست عاقل جز که آن مجنوننما
بر نیی گشته سواره نک فلان — میدواند در میان کودکان
صاحب رایست و آتشپارهای — آسمان قدرست و اختربارهای
فر او کروبیان را جان شدست — او درین دیوانگی پنهان شدست
لیک هر دیوانه را جان نشمری — سر منه گوساله را چون سامری
چون ولیی آشکارا با تو گفت — صد هزاران غیب و اسرار نهفت
مر ترا آن فهم و آن دانش نبود — وا ندانستی تو سرگین را ز عود
از جنون خود را ولی چون پرده ساخت — مر ورا ای کور کی خواهی شناخت
گر ترا بازست آن دیدهٔ یقین — زیر هر سنگی یکی سرهنگ بین
پیش آن چشمی که باز و رهبرست — هر گلیمی را کلیمی در برست
مر ولی را هم ولی شهره کند — هر که را او خواست با بهره کند
کس نداند از خرد او را شناخت — چونک او مر خویش را دیوانه ساخت
چون بدزدد دزد بینایی ز کور — هیچ یابد دزد را او در عبور
کور نشناسد که دزد او که بود — گرچه خود بر وی زند دزد عنود
چون گزد سگ کور صاحبژنده را — کی شناسد آن سگ درنده را