← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۷۱ - شکایت قاضی از آفت قضا و جواب گفتن نایب او را
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
قاضیی بنشاندند و میگریست — گفت نایب قاضیا گریه ز چیست
این نه وقت گریه و فریاد تست — وقت شادی و مبارکباد تست
گفت اه چون حکم راند بیدلی — در میان آن دو عالم جاهلی
آن دو خصم از واقعهٔ خود واقفند — قاضی مسکین چه داند زان دو بند
جاهلست و غافلست از حالشان — چون رود در خونشان و مالشان
گفت خصمان عالماند و علتی — جاهلی تو لیک شمع ملتی
زانک تو علت نداری در میان — آن فراغت هست نور دیدگان
وان دو عالم را غرضشان کور کرد — علمشان را علت اندر گور کرد
جهل را بیعلتی عالم کند — علم را علت کژ و ظالم کند
تا تو رشوت نستدی بینندهای — چون طمع کردی ضریر و بندهای
از هوا من خوی را وا کردهام — لقمههای شهوتی کم خوردهام
چاشنیگیر دلم شد با فروغ — راست را داند حقیقت از دروغ