☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۸۵ - حکایت هندو کی با یار خود جنگ می‌کرد بر کاری و خبر نداشت کی او هم بدان مبتلاست

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چار هندو در یکی مسجد شدند — بهر طاعت راکع و ساجد شدند

هر یکی بر نیتی تکبیر کرد — در نماز آمد به مسکینی و درد

مؤذن آمد از یکی لفظی بجست — کای مؤذن بانگ کردی وقت هست

گفت آن هندوی دیگر از نیاز — هی سخن گفتی و باطل شد نماز

آن سیم گفت آن دوم را ای عمو — چه زنی طعنه برو خود را بگو

آن چهارم گفت حمد الله که من — در نیفتادم به چَه چون آن سه تن

پس نماز هر چهاران شد تباه — عیب‌گویان بیشتر گم کرده راه

ای خنک جانی که عیب خویش دید — هر که عیبی گفت آن بر خود خرید

زانک نیم او ز عیبستان بدست — وآن دگر نیمش ز غیبستان بدست

چونک بر سر مر تو را ده ریش هست — مرهمت بر خویش باید کار بست

عیب کردن خویش را داروی اوست — چون شکسته گشت جای ارحمواست

گر همان عیبت نبود ایمن مباش — بوک آن عیب از تو گردد نیز فاش

لا تخافوا از خدا نشنیده‌ای — پس چه خود را ایمن و خوش دیده‌ای

سالها ابلیس نیکونام زیست — گشت رسوا بین که او را نام چیست

در جهان معروف بد علیای او — گشت معروفی بعکس ای وای او

تا نه‌ای ایمن تو معروفی مجو — رو بشوی از خوف پس بنمای رو

تا نروید ریش تو ای خوب من — بر دگر ساده‌زنخ طعنه مزن

این نگر که مبتلا شد جان او — در چهی افتاد تا شد پند تو

تو نیفتادی که باشی پند او — زهر او نوشید تو خور قند او

← Önceki 271 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı