☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۸۷ - بیان حال خودپرستان و ناشکران در نعمت وجود انبیا و اولیا علیهم السلام

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هر که زیشان گفت از عیب و گناه — وز دل چون سنگ وز جان سیاه

وز سبک‌داری فرمانهای او — وز فراغت از غم فردای او

وز هوس وز عشق این دنیای دون — چون زنان مر نفس را بودن زبون

وان فرار از نکته‌های ناصحان — وان رمیدن از لقای صالحان

با دل و با اهل دل بیگانگی — با شهان تزویر و روبه‌شانگی

سیر چشمان را گدا پنداشتن — از حسدشان خفیه دشمن داشتن

گر پذیرد چیز تو گویی گداست — ورنه گویی زرق و مکرست و دغاست

گر در آمیزد تو گویی طامعست — ورنی گویی در تکبر مولعست

یا منافق‌وار عذر آری که من — مانده‌ام در نفقهٔ فرزند و زن

نه مرا پروای سر خاریدنست — نه مرا پروای دین ورزیدنست

ای فلان ما را بهمت یاد دار — تا شویم از اولیا پایان کار

این سخن نی هم ز درد و سوز گفت — خوابناکی هرزه گفت و باز خفت

هیچ چاره نیست از قوت عیال — از بن دندان کنم کسپ حلال

چه حلال ای گشته از اهل ضلال — غیر خونِ تو نمی‌بینم حلال

از خدا چاره‌ستش و از قوت نی — چاره‌ش است از دین و از طاغوت نی

ای که صبرت نیست از دنیای دون — صبر چون داری ز نعم الماهدون

ای که صبرت نیست از ناز و نعیم — صبر چون داری از الله کریم

ای که صبرت نیست از پاک و پلید — صبر چون داری از آن کین آفرید

کو خلیلی کو برون آمد ز غار — گفت هذا رب هان کو کردگار

من نخواهم در دو عالم بنگریست — تا نبینم این دو مجلس آن کیست

بی تماشای صفتهای خدا — گر خورم نان در گلو ماند مرا

چون گوارد لقمه بی دیدار او — بی تماشای گل و گلزار او

جز بر اومید خدا زین آب و خور — کی خورد یک لحظه غیر گاو و خر

آنک کالانعام بد بل هم اضل — گرچه پر مکرست آن گنده‌بغل

مکر او سرزیر و او سرزیر شد — روزگارک برد و روزش دیر شد

فکرگاهش کُند شد عقلش خرف — عمر شد چیزی ندارد چون الف

آنچ می‌گوید درین اندیشه‌ام — آن هم از دستان آن نفسست هم

وآنچ می‌گوید غفورست و رحیم — نیست آن جز حیلهٔ نفس لئیم

ای ز غم مُرده که دست از نان تهیست — چون غفورست و رحیم این ترس چیست

← Önceki 273 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı