☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۸۸ - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت پیری مر طبیبی را که من — در زحیرم از دماغ خویشتن

گفت از پیریست آن ضعف دماغ — گفت بر چشمم ز ظلمت هست داغ

گفت از پیریست ای شیخ قدیم — گفت پشتم درد می‌آید عظیم

گفت از پیریست ای شیخ نزار — گفت هر چه می‌خورم نبود گوار

گفت ضعف معده هم از پیریست — گفت وقت دم مرا دمگیریست

گفت آری انقطاع دم بود — چون رسد پیری دو صد علت شود

گفت ای احمق برین بر دوختی — از طبیبی تو همین آموختی

ای مدمغ عقلت این دانش نداد — که خدا هر رنج را درمان نهاد

تو خر احمق ز اندک‌مایگی — بر زمین ماندی ز کوته‌پایگی

پس طبیبش گفت ای عمر تو شصت — این غضب وین خشم هم از پیریست

چون همه اوصاف و اجزا شد نحیف — خویشتن‌داری و صبرت شد ضعیف

بر نتابد دو سخن زو هی کند — تاب یک جرعه ندارد قی کند

جز مگر پیری که از حقست مست — در درون او حیات طیبه‌ست

از برون پیرست و در باطن صبی — خود چه چیزست آن ولی و آن نبی

گر نه پیدااند پیش نیک و بد — چیست با ایشان خسان را این حسد

ور نمی‌دانندشان علم الیقین — چیست این بغض و حیل‌سازی و کین

ور بدانندی جزای رستخیز — چون زنندی خویش بر شمشیر تیز

بر تو می‌خندد مبین او را چنان — صد قیامت در درونستش نهان

دوزخ و جنت همه اجزای اوست — هرچه اندیشی تو او بالای اوست

هرچه اندیشی پذیرای فناست — آنک در اندیشه ناید آن خداست

بر در این خانه گستاخی ز چیست — گر همی‌دانند کاندر خانه کیست

ابلهان تعظیم مسجد می‌کنند — در جفای اهل دل جد می‌کنند

آن مجازست این حقیقت ای خران — نیست مسجد جز درون سروران

مسجدی کان اندرون اولیاست — سجده‌گاه جمله است آنجا خداست

تا دل مرد خدا نآمد به درد — هیچ قرنی را خدا رسوا نکرد

قصد جنگ انبیا می‌داشتند — جسم دیدند آدمی پنداشتند

در تو هست اخلاق آن پیشینیان — چون نمی‌ترسی که تو باشی همان

آن نشانیها همه چون در تو هست — چون تو زیشانی کجا خواهی برست

← Önceki 274 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı