☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر دوم › بخش ۱۰۱ - کرامات آن درویش کی در کشتی متهمش کردند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بود درویشی درون کشتیی — ساخته از رخت مردی پشتیی

یاوه‌شد همیان زر او خفته بود — جمله را جستند و او را هم نمود

کاین فقیر خفته را جوییم هم — کرد بیدارش ز غم صاحب‌درم

که درین کشتی حرمدان گم شده‌ست — جمله را جُستیم نتوانی تو رَست

دلق بیرون‌کن برهنه شو ز دلق — تا ز تو فارغ شود اوهام خلق

گفت یا رب مر غلامت را خسان — متهم کردند فرمان در رسان

چون به‌درد آمد دل درویش از آن — سر برون کردند هر سو در زمان

صد هزاران ماهی از دریای ژرف — در دهان هر یکی دُری شگرف

صد هزاران ماهی از دریای پر — در دهانِ هر یکی دُر و چه دُر

هر یکی دُری خراجِ مُلکتی — کز الهست این ندارد شرکتی

دُر چند انداخت در کشتی و جَست — مر هوا را ساخت کرسی و نشست

خوش مربع چون شهان بر تخت خویش — او فراز اوج و کشتی‌اش به‌پیش

گفت رو کشتی شما را حق مرا — تا نباشد با شما دزد گدا

تا که را باشد خسارت زین فراق‌‌؟! — من خوشم جفت حق و با خلق طاق

نه مرا او تهمت دزدی نهد — نه مهارم را به غمازی دهد

بانگ کردند اهل کشتی کای همام — از چه دادندت چنین عالی‌مقام‌‌؟

گفت از تهمت نهادن بر فقیر‌‌‌‌! — وز حق‌آزاری پی چیزی حقیر‌‌‌‌‌‌‌!

حاش لله بل ز تعظیم شهان — که نبودم در فقیران بدگمان

آن فقیرانِ لطیفِ خوش‌نفس — کز پی تعظیمشان آمد عبس

آن فقیری بهر پیچاپیچ نیست — بل پی آن که به جز حق هیچ نیست

متهم چون دارم آنها را که حق‌ — کرد امینِ مخزنِ هفتم طبق

متهم نفس است نی عقل شریف — متهم حس است نه نور لطیف

نفس سوفسطایی آمد می‌زنش — کش زدن سازد نه حجت گفتنش

معجزه بیند فروزد آن زمان — بعد از آن گوید خیالی بود آن

ور حقیقت بود آن دید عجب — چون مقیم چشم نامد روز و شب

آن مقیم چشم پاکان می‌بود — نی قرین چشم حیوان می‌شود

کان عجب زین حس دارد عار و ننگ — کی بود طاووس اندر چاهِ تنگ‌‌‌‌؟!‌

تا نگویی مر مرا بسیارگو — من ز صد یک گویم و آن همچو مو

← Önceki 287 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı