☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۴ - قصهٔ اهل ضروان و حیلت کردن ایشان تا بی زحمت درویشان باغها را قطاف کنند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

قصهٔ اصحاب ضروان خوانده‌ای — پس چرا در حیله‌جویی مانده‌ای

حیله می‌کردند کزدم‌نیش چند — که برند از روزی درویش چند

شب همه شب می‌سگالیدند مکر — روی در رو کرده چندین عمرو و بکر

خفیه می‌گفتند سرها آن بدان — تا نباید که خدا در یابد آن

با گِل انداینده اسگالید گِل — دست کاری می‌کند پنهان ز دل

گفت الا یعلم هواک من خلق — ان فی نجواک صدقا ام ملق

گفت یغفل عن ظعین قد غدا — من یعاین این مثواه غدا

اینما قد هبطا او صعدا — قد تولاه و احصی عددا

گوش را اکنون ز غفلت پاک کن — استماع هجر آن غمناک کن

آن زکاتی دان که غمگین را دهی — گوش را چون پیش دستانش نهی

بشنوی غمهای رنجوران دل — فاقهٔ جان شریف از آب و گل

خانهٔ پر دود دارد پر فنی — مر ورا بگشا ز اصغا روزنی

گوش تو او را چو راه دم شود — دود تلخ از خانهٔ او کم شود

غمگساری کن تو با ما ای روی — گر به سوی رب اعلی می‌روی

این تردد حبس و زندانی بود — که بنگذارد که جان سویی رود

این بدین سو آن بدان سو می‌کشد — هر یکی گویا منم راهِ رَشَد

این تردد عقبهٔ راه حقست — ای خنک آن را که پایش مطلقست

بی‌تردد می‌رود در راه راست — ره نمی‌دانی بجو گامش کجاست

گام آهو را بگیر و رو معاف — تا رسی از گام آهو تا به ناف

زین روش بر اوج انور می‌روی — ای برادر گر بر آذر می‌روی

نه ز دریا ترس نه از موج و کف — چون شنیدی تو خطاب لا تخف

لا تخف دان چونک خوفت داد حق — نان فرستد چون فرستادت طبق

خوف آن کس راست کاو را خوف نیست — غصه آن کس را کش اینجا طوف نیست

← Önceki 315 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı