☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۶ - رفتن خواجه و قومش به سوی ده

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خواجه و بچگان جهازی ساختند — بر ستوران جانب ده تاختند

شادمانه سوی صحرا راندند — سافروا کی تغنموا بر خواندند

کز سفرها ماه کیخسرو شود — بی سفرها ماه کی خسرو شود؟

از سفر بیدق شود فرزینِ راد — وز سفر یابید یوسف صد مراد

روز روی از آفتابی سوختند — شب ز اختر راه می‌آموختند

خوب گشته پیش ایشان راهِ زشت — از نشاطِ دِه شده ره چون بهشت

تلخ از شیرین‌لبان خوش می‌شود — خار از گلزار دلکش می‌شود

حنظل از معشوق خرما می‌شود — خانه از همخانه صحرا می‌شود

ای بسا از نازنینان خارکش — بر امید گل‌عذار ماه‌وش

ای بسا حمال گشته پشت‌ریش — از برای دلبر مه‌روی خویش

کرده آهنگر جمال خود سیاه — تا که شب آید ببوسد روی ماه

خواجه تا شب بر دکانی چار میخ — زانک سروی در دلش کرده‌ست بیخ

تاجری دریا و خشکی می‌رود — آن به مهر خانه‌شینی می‌دود

هر که را با مُرده سودایی بود — بر امید زنده‌سیمایی بود

آن دروگر روی آورده به چوب — بر امید خدمت مه‌روی خوب

بر امید زنده‌ای کن اجتهاد — کاو نگردد بعدِ روزی دو جماد

مونسی مگزین خسی را از خسی — عاریت باشد درو آن مونسی

انس تو با مادر و بابا کجاست — گر به جز حق مونسانت را وفاست

انس تو با دایه و لالا چه شد — گر کسی شاید بغیر حق عضد

انس تو با شیر و با پستان نماند — نفرت تو از دبیرستان نماند

آن شعاعی بود بر دیوارشان — جانب خورشید وا رفت آن نشان

بر هر آن چیزی که افتد آن شعاع — تو بر آن هم عاشق آیی ای شجاع

عشق تو بر هر چه آن موجود بود — آن ز وصف حق زر اندود بود

چون زری با اصل رفت و مس بماند — طبع سیر آمد طلاق او براند

از زر اندود صفاتش پا بکش — از جهالت قلب را کم گوی خوَش

کان خوشی در قلبها عاریت است — زیر زینت مایهٔ بی‌زینت است

زر ز روی قلب در کان می‌رود — سوی آن کان رو تو هم کآن می‌رود

نور از دیوار تا خور می‌رود — تو بدان خور رو که در خور می‌رود

زین سپس بستان تو آب از آسمان — چون ندیدی تو وفا در ناودان

معدن دنبه نباشد دام گرگ — کی شناسد معدن آن گرگ سترگ

زر گمان بردند بسته در گره — می‌شتابیدند مغروران به ده

همچنین خندان و رقصان می‌شدند — سوی آن دولاب چرخی می‌زدند

چون همی‌دیدند مرغی می‌پرید — جانب ده صبر جامه می‌درید

هر که می‌آمد ز ده از سوی او — بوسه می‌دادند خوش بر روی او

گر تو روی یار ما را دیده‌ای — پس تو جان را جان و ما را دیده‌ای

← Önceki 317 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı