← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۳۳ - طلب کردن امت عیسی علیهالسلام از امرا کی ولی عهد از شما کدامست
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
بعد ماهی خلق گفتند ای مهان — از امیران کیست بر جایش نشان
تا به جای او شناسیمش امام — دست و دامن را به دست او دهیم
چونک شد خورشید و ما را کرد داغ — چاره نبود بر مقامش از چراغ
چونک شد از پیش دیده وصل یار — نایبی باید ازومان یادگار
چونک گل بگذشت و گلشن شد خراب — بوی گل را از که یابیم از گلاب
چون خدا اندر نیاید در عیان — نایب حقاند این پیغامبران
نه غلط گفتم که نایب با منوب — گر دو پنداری قبیح آید نه خوب
نه دو باشد تا توی صورتپرست — پیش او یک گشت کز صورت برست
چون به صورت بنگری چشم تو دوست — تو به نورش در نگر کز چشم رست
نور هر دو چشم نتوان فرق کرد — چونک در نورش نظر انداخت مرد
ده چراغ ار حاضر آید در مکان — هر یکی باشد بصورت غیر آن
فرق نتوان کرد نور هر یکی — چون به نورش روی آری بیشکی
گر تو صد سیب و صد آبی بشمری — صد نماند یک شود چون بفشری
در معانی قسمت و اعداد نیست — در معانی تجزیه و افراد نیست
اتحاد یار با یاران خوشست — پای معنیگیرْ، صورت سرکشست
صورتِ سرکش گُدازان کُن برَنج — تا ببینی زیر او وحدت چو گنج
ور تو نگدازی عنایتهای او — خود گدازد ای دلم مولای او
او نماید هم به دلها خویش را — او بدوزد خرقهٔ درویش را
منبسط بودیم یک جوهر همه — بیسر و بی پا بدیم آن سر همه
یک گهر بودیم همچون آفتاب — بی گره بودیم و صافی همچو آب
چون بصورت آمد آن نور سره — شد عدد چون سایههای کنگره
گنگره ویران کنید از منجنیق — تا رود فرق از میان این فریق
شرح این را گفتمی من از مری — لیک ترسم تا نلغزد خاطری
نکتهها چون تیغ پولادست تیز — گر نداری تو سپر وا پس گریز
پیش این الماس بی اسپر میا — کز بریدن تیغ را نبود حیا
زین سبب من تیغ کردم در غلاف — تا که کژخوانی نخواند برخلاف
آمدیم اندر تمامی داستان — وز وفاداری جمع راستان
کز پس این پیشوا بر خاستند — بر مقامش نایبی میخواستند