☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر اول › بخش ۳۴ - منازعت امرا در ولی عهدی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یک امیری زان امیران پیش رفت — پیش آن قومِ وفا اندیش رفت

گفت اینک نایبِ آن مرد من — نایبِ عیسی منم اندر زَمَن

اینک این طومارْ برهانِ منست — کین نیابت بعد ازو آن منست

آن امیر دیگر آمد از کمین — دعوی او در خلافت بُد همین

از بغل او نیز طوماری نمود — تا برآمد هر دو را خشمِ جهود

آن امیرانِ دگر یک‌یک قطار — برکشیده تیغهای آبدار

هر یکی را تیغ و طوماری به دست — درهم افتادند چون پیلانِ مست

صد هزاران مردِ تَرسا کُشته شد — تا ز سَرهای بریده پُشته شد

خون روان شد همچو سیل از چپ و راست — کوه کوه اندر هوا زین گَردْ خاست

تخم‌های فتنه‌ها کو کِشته بود — آفت سَرهای ایشان گَشته بود

جوزها بشکست و آن کان مغز داشت — بَعد کُشتن روحِ پاکِ نغز داشت

کُشتن و مُردن که بر نقشِ تنست — چون انار و سیب را بشکَستنست

آنچ شیرینست او شد ناردانگ — وانک پوسیده‌ست نبود غیرِ بانگ

آنچ با معنیست خود پیدا شود — وانچ پوسیده‌ست او رسوا شود

رو بمعنی کوش ای صورت‌پرست — زانک معنی بر تنِ صورت‌ پُرست

همنشین اهل معنی باش تا — هم عطا یابی و هم باشی فتیٰ

جان بی‌معنی درین تن بی‌خلاف — هست همچون تیغ چوبین در غلاف

تا غلاف اندر بود باقیمتست — چون برون شد سوختن را آلتست

تیغ چوبین را مبَر در کارزار — بنگر اوّل تا نگردد کارْ زار

گر بود چوبین برو دیگر طلب — ور بود الماس پیش آ با طرب

تیغ در زرّادخانهٔ اولیاست — دیدن ایشان شما را کیمیاست

جمله دانایان همین گفته همین — هست دانا رحمةَ للعالمین

گر اناری می‌خری خندان بخَر — تا دهد خنده ز دانهٔ او خبر

ای مبارک خنده‌اش کو از دهان — می‌نماید دلْ چو دُرّ از دُرجِ جان

نامبارک خندهٔ آن لاله بود — کز دهانِ او سیاهی دل نمود

نارِ خندان باغ را خندان کند — صحبت مردانَت از مردان کند

گر تو سنگِ صَخره و مرمر شوی — چون به صاحب دل رسی گوهر شوی

مهرِ پاکان درمیان جان نشان — دل مده الّا به مِهر دلخوشان

کوی نومیدی مَرو اومیدهاست — سوی تاریکی مرو خورشیدهاست

دل ترا در کوی اهلِ دل کشد — تن ترا در حبس آب و گل کشد

هین غذای دل بِده از همدلی — رو بجو اقبال را از مُقبلی

← Önceki 34 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı