☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۴۷ - تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مصطفی را وعده کرد الطاف حق — گر بمیری تو نمیرد این سبق

من کتاب و معجزه‌ت را رافعم — بیش و کم‌کن را ز قرآن مانعم

من تو را اندر دو عالم حافظم — طاعنان را از حدیثت رافضم

کس نتاند بیش و کم کردن درو — تو به از من حافظی دیگر مجو

رونقت را روز روز افزون کنم — نام تو بر زر و بر نقره زنم

منبر و محراب سازم بهر تو — در محبت قهر من شد قهر تو

نام تو از ترس پنهان می‌گوند — چون نماز آرند پنهان می‌شوند

از هراس و ترس کفار لعین — دینت پنهان می‌شود زیر زمین

من مناره پر کنم آفاق را — کور گردانم دو چشم عاق را

چاکرانت شهرها گیرند و جاه — دین تو گیرد ز ماهی تا به ماه

تا قیامت باقیش داریم ما — تو مترس از نسخ دین ای مصطفی

ای رسول ما تو جادو نیستی — صادقی هم‌خرقهٔ موسیستی

هست قرآن مر تو را همچون عصا — کفرها را در کشد چون اژدها

تو اگر در زیر خاکی خفته‌ای — چون عصایش دان تو آنچ گفته‌ای

قاصدان را بر عصایش دست نی — تو بخسپ ای شه مبارک خفتنی

تن بخفته نور تو بر آسمان — بهر پیکار تو زه کرده کمان

فلسفی و آنچ پوزش می‌کند — قوس نورت تیردوزش می‌کند

آنچنان کرد و از آن افزون که گفت — او بخفت و بخت و اقبالش نخفت

جان بابا چونک ساحر خواب شد — کار او بی رونق و بی‌تاب شد

هر دو بوسیدند گورش را و تفت — تا به مصر از بهر آن پیگار زفت

چون به مصر از بهر آن کار آمدند — طالب موسی و خانهٔ او شدند

اتفاق افتاد کان روز ورود — موسی اندر زیر نخلی خفته بود

پس نشان دادندشان مردم بدو — که برو آن سوی نخلستان بجو

چون بیامد دید در خرمابنان — خفته‌ای که بود بیدار جهان

بهر نازش بسته او دو چشم سر — عرش و فرشش جمله در زیر نظر

ای بسا بیدارچشم و خفته‌دل — خود چه بیند دیدِ اهل آب و گل

آنک دل بیدار دارد چشم سر — گر بخسپد بر گشاید صد بصر

گر تو اهل دل نه‌ای بیدار باش — طالب دل باش و در پیکار باش

ور دلت بیدار شد می‌خسپ خوش — نیست غایب ناظرت از هفت و شش

گفت پیغامبر که خسپد چشم من — لیک کی خسپد دلم اندر وسن

شاه بیدارست حارس خفته گیر — جان فدای خفتگان دل‌بصیر

وصف بیداری دل ای معنوی — در نگنجد در هزاران مثنوی

چون بدیدندش که خفته‌ست او دراز — بهر دزدی عصا کردند ساز

ساحران قصد عصا کردند زود — کز پسش باید شدن وانگه ربود

اندکی چون پیشتر کردند ساز — اندر آمد آن عصا در اهتزاز

آنچنان بر خود بلرزید آن عصا — کان دو بر جا خشک گشتند از وجا

بعد از آن شد اژدها و حمله کرد — هر دوان بگریختند و روی‌زرد

رو در افتادن گرفتند از نهیب — غلط غلطان منهزم در هر نشیب

پس یقین‌شان شد که هست از آسمان — زانک می‌دیدند حد ساحران

بعد از آن اطلاق و تبشان شد پدید — کارشان تا نزع و جان کندن رسید

پس فرستادند مردی در زمان — سوی موسی از برای عذر آن

که‌امتحان کردیم و ما را کی رسد — امتحان تو اگر نبود حسد

مجرم شاهیم ما را عفو خواه — ای تو خاص الخاص درگاه اله

عفو کرد و در زمان نیکو شدند — پیش موسی بر زمین سر می‌زدند

گفت موسی عفو کردم ای کرام — گشت بر دوزخ تن و جانتان حرام

من شما را خود ندیدم ای دو یار — اعجمی سازید خود را ز اعتذار

همچنان بیگانه‌شکل و آشنا — در نبرد آیید بهر پادشا

پس زمین را بوسه دادند و شدند — انتظار وقت و فرصت می‌بدند

← Önceki 351 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı