☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۷۰ - بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اندر آن کُه بود اشجار و ثمار — بس مُرودی کوهی آنجا بی‌شمار

گفت آن درویش یا رب با تو من — عهد کردم زین نچینم در زمن

جز از آن میوه که باد انداختش — من نچینم از درخت منتعش

مدتی بر نذر خود بودش وفا — تا در آمد امتحانات قضا

زین سبب فرمود استثنا کنید — گر خدا خواهد به پیمان بر زنید

هر زمان دل را دگر میلی دهم — هرنفس بر دل دگر داغی نهم

کل اصباح لنا شان جدید — کل شیء عن مرادی لا یحید

در حدیث آمد که دل همچون پریست — در بیابانی اسیر صرصریست

باد پَر را هر طرف راند گزاف — گه چپ و گه راست با صد اختلاف

در حدیث دیگر این دل دان چنان — کآب جوشان ز آتش اندر قازغان

هر زمان دل را دگر رایی بود — آن نه از وی لیک از جایی بود

پس چرا آمن شوی بر رای دل — عهد بندی تا شوی آخر خجل

این هم از تاثیر حکمست و قدر — چاه می‌بیینی و نتوانی حذر

نیست خود از مرغ پران این عجب — که نبیند دام و افتد در عطب

این عجب که دام بیند هم وتد — گر بخواهد ور نخواهد می‌فتد

چشم باز و گوش باز و دام پیش — سوی دامی می‌پرد با پر خویش

← Önceki 375 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı