☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

بیست از دزدان بدند آنجا و بیش — بخش می‌کردند مسروقات خویش

شحنه را غماز آگه کرده بود — مردم شحنه بر افتادند زود

هم بدان‌جا پای چپ و دست راست — جمله را ببرید و غوغایی بخاست

دست زاهد هم بریده شد غلط — پاش را می‌خواست هم کردن سقط

در زمان آمد سواری بس گزین — بانگ بر زد بر عوان کای سگ ببین

این فلان شیخست از ابدال خدا — دست او را تو چرا کردی جدا

آن عوان بدرید جامه تیز رفت — پیش شحنه داد آگاهیش تفت

شحنه آمد پا برهنه عذرخواه — که ندانستم خدا بر من گواه

هین بحل کن مر مرا زین کار زشت — ای کریم و سرور اهل بهشت

گفت می‌دانم سبب این نیش را — می‌شناسم من گناه خویش را

من شکستم حرمت ایمان او — پس یمینم برد دادستان او

من شکستم عهد و دانستم بَدست — تا رسید آن شومی جرات بِه‌دَست

دست ما و پای ما و مغز و پوست — باد ای والی فدای حکم دوست

قسم من بود این تو را کردم حلال — تو ندانستی تو را نبود وبال

و آنک او دانست او فرمان‌رواست — با خدا سامانِ پیچیدن کجاست

ای بسا مرغی پریده دانه‌جو — که بریده حلق او هم حلق او

ای بسا مرغی ز معده وز مغص — بر کنار بام محبوس قفس

ای بسا ماهی در آب دوردست — گشته از حرص گلو ماخوذ شست

ای بسا مستور در پرده بده — شومی فرج و گلو رسوا شده

ای بسا قاضی حبر نیک‌خو — از گلو و رشوتی او زردرو

بلک در هاروت و ماروت آن شراب — از عروج چرخشان شد سد باب

بایزید از بهر این کرد احتراز — دید در خود کاهلی اندر نماز

از سبب اندیشه کرد آن ذو لباب — دید علت خوردن بسیار از آب

گفت تا سالی نخواهم خورد آب — آنچنان کرد و خدایش داد تاب

این کمینه جهد او بد بهر دین — گشت او سلطان و قطب العارفین

چون بریده شد برای حلق دست — مرد زاهد را دَرِ شکوی ببست

شیخ اقطع گشت نامش پیش خلق — کرد معروفش بدین آفات حلق

← Önceki 378 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı