← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۷۴ - کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او به دو دست
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
در عریش او را یکی زایر بیافت — کو بههر دو دست می زنبیل بافت
گفت او را ای عدو جان خویش — در عریشم آمده سر کرده پیش
این چراکردی شتاب اندر سباق — گفت از افراط مهر و اشتیاق
پس تبسم کرد و گفت اکنون بیا — لیک مخفی دار این را ای کیا
تا نمیرم من مگو این با کسی — نه قرینی نه حبیبی نه خسی
بعد از آن قومی دگر از روزنش — مطلع گشتند بر بافیدنش
گفت حکمت را تو دانی کردگار — من کنم پنهان تو کردی آشکار
آمد الهامش که یک چَندی بُدند — که درین غم بر تو منکر میشدند
که مگر سالوس بود او در طریق — که خدا رسواش کرد اندر فریق
من نخواهم کان رمه کافر شوند — در ضلالت در گمان بد روند
این کرامت را بکردیم آشکار — که دهیمت دست اندر وقت کار
تا که آن بیچارگانِ بد گمان — رد نگردند از جناب آسمان
من تورا بی این کرامتها ز پیش — خود تسلی دادمی از ذات خویش
این کرامت بهر ایشان دادمت — وین چراغ از بهر آن بنهادمت
تو از آن بگذشتهای کز مرگ تن — ترسی وز تفریق اجزای بدن
وهم تفریق سر و پا از تو رفت — دفع وهم اسپر رسیدت نیک زفت