☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پا

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

ساحران را نه که فرعون لعین — کرد تهدیدِ سیاست بر زمین

که بِبُرم دست و پاتان از خلاف — پس در آویزم، ندارمتان معاف

او همی‌پنداشت کایشان در همان — وهم و تخویفند و وسواس و گمان

که بودشان لرزه و تخویف و ترس — از توهمها و تهدیدات نفس

او نمی‌دانست کایشان رسته‌اند — بر دریچهٔ نور دل بنشسته‌اند

این جهان خوابست اندر ظن مه‌ایست — گر رود درخواب دستی باک نیست

گر بخواب اندر سرت ببرید گاز — هم سرت بر جاست و هم عمرت دراز

گر ببینی خواب در خود را دو نیم — تن‌درستی چون بخیزی، نی سقیم

حاصل اندر خواب نقصان بدن — نیست باک و نه دوصد پاره شدن

این جهان را که به‌صورت قایمست — گفت پیغامبر که حلم نایمست

از ره تقلید تو کردی قبول — سالکان این دیده پیدا بی رسول

روز در خوابی مگو کین خواب نیست — سایه فرعست اصل جز مهتاب نیست

خواب و بیداریت آن دان ای عضد — که ببیند خفته کو در خواب شد

او گمان برده که این دم خفته‌ام — بی‌خبر زان کوست درخواب دوم

هاون گردون اگر صد بارشان — خُرد کوبد اندرین گلزارشان

اصل این ترکیب را چون دیده‌اند — از فروع وهم کم ترسیده‌اند

سایهٔ خود را ز خود دانسته‌اند — چابک و چُست و گش و بر جسته‌اند

کوزه‌گر گر کوزه‌ای را بشکند — چون بخواهد باز خود قایم کند

کور را هر گام باشد ترسِ چاه — با هزاران ترس می‌آید به‌راه

مردِ بینا دید عرضِ راه را — پس بداند او مغاک و چاه را

پا و زانواَش نلرزد هر دمی — رو تُرُش کی دارد او از هر غمی

خیز فرعونا که ما آن نیستیم — که به‌هر بانگی و غولی بیستیم

خرقهٔ ما را بِدَر، دوزنده هست — ورنه ما را خود برهنه‌تر به است

بی لباس این خوب را اندر کنار — خوش در آریم ای عدوِّ نابکار

خوشتر از تجرید از تن وز مزاج — نیست ای فرعون بی الهام گیج

← Önceki 380 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı