← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادر
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گفت استر با شتر کای خوش رفیق — در فراز و شیب و در راه دقیق
تو نه آیی در سر و خوش میروی — من همیآیم بسر در چون غوی
من همیافتم بهرو در هر دمی — خواه در خشکی و خواه اندر نمی
این سبب را باز گو با من که چیست — تا بدانم من که چون باید بزیست
گفت چشم من ز تو روشنترست — بعد از آن هم از بلندی ناظرست
چون برآیم بر سرکوه بلند — آخر عقبه ببینم هوشمند
پس همه پستی و بالایی راه — دیدهام را وا نماید هم اله
هر قدم من از سر بینش نهم — از عثار و اوفتادن وا رهم
تو ببینی پیش خود یک دو سه گام — دانه بینی و نبینی رنج دام
یستوی الاعمی لدیکم و البصیر — فی المقام و النزول و المسیر
چون جنین را در شکم حق جان دهد — جذب اجزا در مزاج او نهد
از خورش او جذب اجزا میکند — تار و پود جسم خود را میتند
تا چهل سالش بهجذب جزوها — حق حریصش کرده باشد در نما
جذب اجزا روح را تعلیم کرد — چون نداند جذب اجزا شاه فرد
جامع این ذرهها خورشید بود — بی غذا اجزات را داند ربود
آن زمانی که در آیی تو ز خواب — هوش و حس رفته را خواند شتاب
تا بدانی کان ازو غایب نشد — باز آید چون بفرماید که عد