← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۸۸ - بازگشتن به قصهٔ دقوقی
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن دقوقی رحمة الله علیه — گفت سافرت مدی فی خافقیه
سال و مه رفتم سفر از عشق ماه — بیخبر از راه حیران در اله
پا برهنه میروی بر خار و سنگ — گفت من حیرانم و بی خویش و دنگ
تو مبین این پایها را بر زمین — زانک بر دل میرود عاشق یقین
از ره و منزل ز کوتاه و دراز — دل چه داند کوست مست دلنواز
آن دراز و کوته اوصاف تنست — رفتن ارواح دیگر رفتنست
تو سفر کردی ز نطفه تا بهعقل — نه بهگامی بود، نه منزل نه نقل
سیر جان بی چون بود در دور و دیر — جسم ما از جان بیاموزید سیر
سیر جسمانه رها کرد او کنون — میرود بیچون نهان در شکل چون
گفت روزی میشدم مشتاقوار — تا ببینم در بشر انوار یار
تا ببینم قلزمی در قطرهای — آفتابی درج اندر ذرهای
چون رسیدم سوی یک ساحل بهگام — بود بیگه گشته روز و وقت شام