☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

این سخن پایان ندارد تیز دو — هین نماز آمد دقوقی پیش رو

ای یگانه هین دوگانه بر گزار — تا مزین گردد از تو روزگار

ای امام چشم‌روشن در صلا — چشم روشن باید ایدر پیشوا

در شریعت هست مکروه ای کیا — در امامت پیش کردن کور را

گرچه حافظ باشد و چست و فقیه — چشم‌روشن به وگر باشد سفیه

کور را پرهیز نبود از قذر — چشم باشد اصل پرهیز و حذر

او پلیدی را نبیند در عبور — هیچ مؤمن را مبادا چشم کور

کور ظاهر در نجاسهٔ ظاهرست — کور باطن در نجاسات سِرست

این نجاسهٔ ظاهر از آبی رود — آن نجاسهٔ باطن افزون می‌شود

جز به آب چشم نتوان شستن آن — چون نجاسات بواطن شد عیان

چون نجس خواندست کافر را خدا — آن نجاست نیست بر ظاهر ورا

ظاهر کافر مُلَوَث نیست زین — آن نجاست هست در اخلاق و دین

این نجاست بویش آید بیست گام — و آن نجاست بویش از ری تا به‌شام

بلک بویش آسمانها بر رود — بر دماغ حور و رضوان بر شود

اینچ می‌گویم به قدر فهم تست — مُردم اندر حسرت فهم درست

فهم آبست و وجود تن سبو — چون سبو بشکست ریزد آب ازو

این سبو را پنج سوراخست ژرف — اندرو نه آب ماند خود نه برف

امر غضوا غضة ابصارکم — هم شنیدی راست ننهادی تو سم

از دهانت نطق فهمت را برد — گوش چون ریگست فهمت را خورد

همچنین سوراخهای دیگرت — می‌کشاند آب فهم مضمرت

گر ز دریا آب را بیرون کنی — بی عوض آن بحر را هامون کنی

بیگهست ار نه بگویم حال را — مدخل اعواض را و ابدال را

کان عوضها و آن بدلها بحر را — از کجا آید ز بعد خرجها

صد هزاران جانور زو می‌خورند — ابرها هم از برونش می‌برند

باز دریا آن عوضها می‌کشد — از کجا دانند اصحاب رشد

قصه‌ها آغاز کردیم از شتاب — ماند بی مخلص درون این کتاب

ای ضیاء الحق حسام الدین راد — که فلک و ارکان چو تو شاهی نزاد

تو به‌نادر آمدی در جان و دل — ای دل و جان از قدوم تو خجل

چند کردم مدح قوم ما مضی — قصد من زانها تو بودی ز اقتضا

خانهٔ خود را شناسد خود دعا — تو بنام هر که خواهی کن ثنا

بهر کتمان مدیح از نا محل — حق نهادست این حکایات و مثل

گرچه آن مدح از تو هم آمد خجل — لیک بپذیرد خدا جهد المقل

حق پذیرد کسره‌ای دارد معاف — کز دو دیدهٔ کور دو قطره کفاف

مرغ و ماهی داند آن ابهام را — که ستودم مجمل این خوش‌نام را

تا برو آه حسودان کم وزد — تا خیالش را به دندان کم گزد

خود خیالش را کجا یابد حسود — در وثاق موش طوطی کی غنود

آن خیال او بود از احتیال — موی ابروی ویست آن نه هلال

مدح تو گویم برون از پنج و هفت — بر نویس اکنون دقوقی پیش رفت

← Önceki 401 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı