← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۹۷ - پیش رفتن دقوقی به امامت آن قوم
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
در تحیات و سلام الصالحین — مدح جملهٔ انبیا آمد عجین
مدحها شد جملگی آمیخته — کوزهها در یک لگن در ریخته
زانک خود ممدوح، جز یک بیش نیست — کیشها زین روی، جز یک کیش نیست
دان که هر مدحی بهنور حق رود — بر صور و اشخاص عاریت بود
مدحها جز مستحق را کی کنند — لیک بر پنداشت گمره میشوند
همچو نوری تافته بر حایطی — حایط آن انوار را چون رابطی
لاجرم چون سایه سوی اصل راند — ضال مه گم کرد و ز استایش بماند
یا ز چاهی عکس ماهی وا نمود — سر بهچَه در کرد و آن را میستود
در حقیقت مادح ماهست او — گرچه جهل او بعکسش کرد رو
مدح او مهراست نه آن عکس را — کفر شد آن چون غلط شد ماجرا
کز شقاوت گشت گمره آن دلیر — مه به بالا بود و او پنداشت زیر
زین بتان خلقان پریشان میشوند — شهوت رانده پشیمان میشوند
زآنک شهوت با خیالی رانده است — وز حقیقت دورتر وا مانده است
با خیالی میل تو چون پَر بود — تا بدان پَر بر حقیقت بر شود
چون براندی شهوتی پَرّت بریخت — لنگ گشتی و آن خیال از تو گریخت
پَر نگه دار و چنین شهوت مران — تا پَر میلت برد سوی جنان
خلق پندارند عشرت میکنند — بر خیالی پر خود بر میکنند
وامدار شرح این نکته شدم — مهلتم ده معسرم زان تن زدم