← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۰۰ - شنیدن دقوقی در میان نماز افغان آن کشتی کی غرق خواست شدن
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن دقوقی در امامت کرد ساز — اندر آن ساحل در آمد در نماز
و آن جماعت در پی او در قیام — اینت زیبا قوم و بگزیده امام
ناگهان چشمش سوی دریا فتاد — چون شنید از سوی دریا داد داد
در میان موج دید او کشتیی — در قضا و در بلا و زشتیی
هم شب و هم ابر و هم موج عظیم — این سه تاریکی و از غرقاب بیم
تند بادی همچو عزرائیل خاست — موجها آشوفت اندر چپ و راست
اهل کشتی از مهابت کاسته — نعره وا ویلها برخاسته
دستها در نوحه بر سر میزدند — کافر و ملحد همه مخلص شدند
با خدا با صد تضرع آن زمان — عهدها و نذرها کرده بهجان
سر برهنه در سجود آنها که هیچ — رویشان قبله ندید از پیچ پیچ
گفته که بیفایدهست این بندگی — آن زمان دیده در آن صد زندگی
از همه اومید ببریده تمام — دوستان و خال و عم، بابا و مام
زاهد و فاسق شد آن دم متقی — همچو در هنگام جان کندن شقی
نه ز چپشان چاره بود و نه ز راست — حیلهها چون مُرد، هنگام دعاست
در دعا ایشان و در زاری و آه — بر فلک زیشان شده دود سیاه
دیو آن دم از عداوت بین بین — بانگ زد کای سگپرستان علتین
مرگ و جسک ای اهل انکار و نفاق — عاقبت خواهد بدن این اتفاق
چشمتان تر باشد از بعد خلاص — که شوید از بهر شهوت دیو خاص
یادتان ناید که روزی در خطر — دستتان بگرفت یزدان از قدر
این همیآمد ندا از دیو لیک — این سخن را نشنود جز گوش نیک
راست فرمودست با ما مصطفی — قطب و شاهنشاه و دریای صفا
کانچ جاهل دید خواهد عاقبت — عاقلان بینند ز اول مرتبت
کارها ز آغاز اگر غیبست و سِر — عاقل اول دید و آخر آن مُصِر
اولش پوشیده باشد و آخر آن — عاقل و جاهل ببیند در عیان
گر نبینی واقعهٔ غیب ای عنود — حزم را سیلاب کی اندر ربود
حزم چه بود بدگمانی بر جهان — دم بدم بیند بلای ناگهان