☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۰۳ - انکار کردن آن جماعت بر دعا و شفاعت دقوقی و پریدن ایشان و ناپیدا شدن در پردهٔ غیب و حیران شدن دقوقی کی در هوا رفتند یا در زمین

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

چون رهید آن کشتی و آمد به‌کام — شد نماز آن جماعت هم تمام

فُجفُجی افتادشان با همدگر — کین فضولی کیست از ما ای پدر

هر یکی با آن دگر گفتند سِر — از پس پشت دقوقی مُستَتِر

گفت هر یک من نکردستم کنون — این دعا نه از برون نه از درون

گفت مانا این امام ما ز درد — بوالفضولانه مناجاتی بکرد

گفت آن دیگر که ای یارِ یقین — مر مرا هم می‌نماید این چنین

او فضولی بوده است از انقباض — کرد بر مختار مطلق اعتراض

چون نگه کردم سپس تا بنگرم — که چه می‌گویند آن اهل کرم

یک ازیشان را ندیدم در مقام — رفته بودند از مقام خود تمام

نه به چپ نه راست نه بالا نه زیر — چشم تیز من نشد بر قوم چیر

دُرها بودند گویی آب گشت — نه نشان پا و نه گردی به‌دشت

در قِباب حق شدند آن دم همه — در کدامین روضه رفتند آن رمه

در تحیر ماندم کین قوم را — چون بپوشانید حق بر چشم ما

آنچنان پنهان شدند از چشم او — مثل غوطهٔ ماهیان در آب جو

سالها درحسرت ایشان بماند — عمرها در شوق ایشان اشک راند

تو بگویی مَرد حق اندر نظر — کی در آرد با خدا ذکر بشر

خر ازین می‌خسپد اینجا ای فلان — که بشر دیدی تو ایشان را نه جان

کار ازین ویران شدست ای مرد خام — که بشر دیدی مر ایشان را چو عام

تو همان دیدی که ابلیس لعین — گفت من از آتشم آدم ز طین

چشم ابلیسانه را یک دم ببند — چند بینی صورت آخر چند چند

ای دقوقی با دو چشم همچو جو — هین مبُر اومید ایشان را بجو

هین بجو که رکنِ دولت جستن است — هر گشادی در دل اندر بستن است

از همه کار جهان پرداخته — کو و کو می‌گو به‌جان چون فاخته

نیک بنگر اندرین ای مُحتَجِب — که دعا را بست حق در اَستَجِب

هر که را دل پاک شد از اعتلال — آن دعااش می‌رود تا ذوالجلال

← Önceki 408 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı