☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۰۵ - رفتن هر دو خصم نزد داود علیه السلام

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

می‌کشیدش تا به داود نبی — که بیا ای ظالم گیج غبی

حجت بارد رها کن ای دغا — عقل در تن آور و با خویش آ

این چه می‌گویی دعا چه بود مخند — بر سر و و ریش من و خویش ای لوند

گفت من با حق دعاها کرده‌ام — اندرین لابه بسی خون خورده‌ام

من یقین دارم دعا شد مستجاب — سر بزن بر سنگ ای منکرخطاب

گفت گرد آیید هین یا مسلمین — ژاژ بینید و فشار این مهین

ای مسلمانان، دعا مال مرا — چون از آن او کند بهر خدا

گر چنین بودی همه عالم بدین — یک دعا املاک بردندی بکین

گر چنین بودی گدایان ضریر — محتشم گشته بدندی و امیر

روز و شب اندر دعااند و ثنا — لابه‌گویان که تو ده‌مان ای خدا

تا تو ندهی هیچ کس ندهد یقین — ای گشاینده تو بگشا بند این

مکسب کوران بود لابه و دعا — جز لب نانی نیابند از عطا

خلق گفتند این مسلمان راست‌گوست — وین فروشندهٔ دعاها ظلم‌جوست

این دعا کی باشد از اسباب ملک — کی کشید این را شریعت خود بسلک

بیع و بخشش یا وصیت یا عطا — یا ز جنس این شود ملکی تورا

در کدامین دفترست این شرع نو — گاو را تو باز ده یا حبس رو

او به سوی آسمان می‌کرد رو — واقعهٔ ما را نداند غیر تو

در دل من آن دعا انداختی — صد امید اندر دلم افراختی

من نمی‌کردم گزافه آن دعا — همچو یوسف دیده بودم خوابها

دید یوسف آفتاب و اختران — پیش او سجده‌کنان چون چاکران

اعتمادش بود بر خواب درست — در چه و زندان جز آن را می‌نجست

ز اعتماد او نبودش هیچ غم — از غلامی وز ملام و بیش و کم

اعتمادی داشت او بر خواب خویش — که چو شمعی می‌فروزیدش ز پیش

چون در افکندند یوسف را به چاه — بانگ آمد سمع او را از اله

که تو روزی شه شوی ای پهلوان — تا بمالی این جفا در رویشان

قایل این بانگ ناید در نظر — لیک دل بشناخت قایل را ز اثر

قوّتی و راحتی و مَسندی — در میان جان فتادش زان ندا

چاه شد بر وی بدان بانگ جلیل — گلشن و بزمی چو آتش بر خلیل

هر جفا که بعد از آنش می‌رسید — او بدان قوت به‌شادی می‌کشید

همچنانک ذوق آن بانگ الست — در دل هر مؤمنی تا حشر هست

تا نباشد در بلاشان اعتراض — نه ز امر و نهی حقشان انقباض

لقمهٔ حکمی که تلخی می‌نهد — گلشکر آن را گوارش می‌دهد

گلشکر آن را که نبود مستند — لقمه را ز انکار او قی می‌کند

هر که خوابی دید از روز الست — مست باشد در ره طاعات مست

می‌کشد چون اشتر مست این جوال — بی فتور و بی گمان و بی ملال

کفک تصدیقش به‌گِرد پوز او — شد گواه مستی و دلسوز او

اشتر از قوت چو شیر نر شده — زیر ثقل بار اندک‌خور شده

ز آرزوی ناقه صد فاقه برو — می‌نماید کوه پیشش تار مو

در الست آنکو چنین خوابی ندید — اندرین دنیا نشد بنده و مرید

ور بشد اندر تردد صد دله — یک زمان شُکرستش و سالی گله

پای پیش و پای پس در راه دین — می‌نهد با صد تردد بی یقین

وام‌دار شرح اینم نک گرو — ور شتابستت ز الم نشرح شنو

چون ندارد شرح این معنی کران — خر به سوی مدعی گاو ران

گفت کورم خواند زین جرم آن دغا — بس بلیسانه قیاسست ای خدا

من دعا کورانه کی می‌کرده‌ام — جز به خالق کدیه کی آورده‌ام

کور از خلقان طمع دارد ز جهل — من ز تو، کز تُست هر دشوار سهل

آن یکی کورم ز کوران بشمرید — او نیاز جان و اخلاصم ندید

کوری عشقست این کوری من — حب یعمی و یصمست ای حسن

کورم از غیر خدا بینا بدو — مقتضای عشق این باشد نکو

تو که بینایی ز کورانم مدار — دایرم برگرد لطفت ای مدار

آنچنانک یوسف صدیق را — خواب بنمودی و گشتش متکا

مر مرا لطف تو هم خوابی نمود — آن دعای بی‌حدم بازی نبود

می‌نداند خلق اسرار مرا — ژاژ می‌دانند گفتار مرا

حقشان است و کی داند راز غیب — غیر علّام سِر و ستار عیب

خصم گفتش رو به من کن حق بگو — رو چه سوی آسمان کردی عمو

شید می‌آری غلط می‌افکنی — لاف عشق و لاف قربت می‌زنی

با کدامین روی چون دل‌مرده‌ای — روی سوی آسمانها کرده‌ای

غلغلی در شهر افتاده ازین — آن مسلمان می‌نهد رو بر زمین

کای خدا این بنده را رسوا مکن — گر بَدم هم سِر من پیدا مکن

تو همی‌دانی و شبهای دراز — که همی‌خواندم تورا با صد نیاز

پیش خلق این را اگر خود قدر نیست — پیش تو همچون چراغ روشنیست

← Önceki 410 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı