← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۳۸ - باز جواب انبیا علیهم السلام
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
انبیا گفتند فال زشت و بد — از میان جانتان دارد مدد
گر تو جایی خفته باشی با خطر — اژدها در قصد تو از سوی سر
مهربانی مر ترا آگاه کرد — که بجه زود ار نه اژدرهات خورد
تو بگویی فال بد چون میزنی — فال چه بر جه ببین در روشنی
از میان فال بد من خود ترا — میرهانم میبرم سوی سرا
چون نبی آگه کنندهست از نهان — کو بدید آنچ ندید اهل جهان
گر طبیبی گویدت غوره مخور — که چنین رنجی بر آرد شور و شر
تو بگویی فال بد چون میزنی — پس تو ناصح را مثم میکنی
ور منجم گویدت کامروز هیچ — آنچنان کاری مکن اندر پسیچ
صد ره ار بینی دروغ اختری — یک دوباره راست آید میخری
این نجوم ما نشد هرگز خلاف — صحتش چون ماند از تو در غلاف
آن طبیب و آن منجم از گمان — میکنند آگاه و ما خود از عیان
دود میبینیم و آتش از کران — حمله میآرد به سوی منکران
تو همیگویی خمش کن زین مقال — که زیان ماست قال شومفال
ای که نصح ناصحان را نشنوی — فال بد با تست هر جا میروی
افعیی بر پشت تو بر میرود — او ز بامی بیندش آگه کند
گوییش خاموش غمگینم مکن — گوید او خوش باش خود رفت آن سخن
چون زند افعی دهان بر گردنت — تلخ گردد جمله شادی جستنت
پس بدو گویی همین بود ای فلان — چون بندریدی گریبان در فغان
یا ز بالایم تو سنگی میزدی — تا مرا آن جد نمودی و بدی
او بگوید زآنک میآزردهای — تو بگویی نیک شادم کردهای
گفت من کردم جوامردی بپند — تا رهانم من ترا زین خشک بند
از لئیمی حق آن نشناختی — مایهٔ ایذا و طغیان ساختی
این بود خوی لئیمان دنی — بد کند با تو چو نیکویی کنی
نفس را زین صبر میکن منحنیش — که لئیمست و نسازد نیکویش
با کریمی گر کنی احسان سزد — مر یکی را او عوض هفصد دهد
با لئیمی چون کنی قهر و جفا — بندهای گردد ترا بس با وفا
کافران کارند در نعمت جفا — باز در دوزخ نداشان ربنا