☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۴۳ - حکایت امیر و غلامش کی نماز باره بود وانس عظیم داشت در نماز و مناجات با حق

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

میر شد محتاج گرمابه سحر — بانگ زد سنقر هلا بردار سر

طاس و مندیل و گل از التون بگیر — تا به گرمابه رویم ای ناگزیر

سنقر آن دم طاس و مندیلی نکو — برگرفت و رفت با او دو بدو

مسجدی بر ره بد و بانگ صلا — آمد اندر گوش سنقر در ملا

بود سنقر سخت مولع در نماز — گفت ای میر من ای بنده‌نواز

تو برین دکان زمانی صبر کن — تا گزارم فرض و خوانم لم یکن

چون امام و قوم بیرون آمدند — از نماز و وردها فارغ شدند

سنقر آنجا ماند تا نزدیک چاشت — میر سنقر را زمانی چشم داشت

گفت ای سنقر چرا نایی برون — گفت می‌نگذاردم این ذو فنون

صبر کن نک آمدم ای روشنی — نیستم غافل که در گوش منی

هفت نوبت صبر کرد و بانگ کرد — تاکه عاجز گشت از تیباش مرد

پاسخش این بود می‌نگذاردم — تا برون آیم هنوز ای محترم

گفت آخر مسجد اندر کس نماند — کیت وا می‌دارد آنجا کت نشاند

گفت آنک بسته‌استت از برون — بسته است او هم مرا در اندرون

آنک نگذارد ترا کایی درون — می‌بنگذارد مرا کایم برون

آنک نگذارد کزین سو پا نهی — او بدین سو بست پای این رهی

ماهیان را بحر نگذارد برون — خاکیان را بحر نگذارد درون

اصل ماهی آب و حیوان از گلست — حیله و تدبیر اینجا باطلست

قفل زفتست و گشاینده خدا — دست در تسلیم زن واندر رضا

ذره ذره گر شود مفتاحها — این گشایش نیست جز از کبریا

چون فراموشت شود تدبیر خویش — یابی آن بخت جوان از پیر خویش

چون فراموش خودی یادت کنند — بنده گشتی آنگه آزادت کنند

← Önceki 448 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı