☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۴۸ - قصهٔ فریاد رسیدن رسول علیه السلام کاروان عرب را کی از تشنگی و بی‌آبی در مانده بودند و دل بر مرگ نهاده شتران و خلق زبان برون انداخته

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

اندر آن وادی گروهی از عرب — خشک شد از قحط بارانشان قرب

در میان آن بیابان مانده — کاروانی مرگ خود بر خوانده

ناگهانی آن مغیث هر دو کون — مصطفی پیدا شد از ره بهر عون

دید آنجا کاروانی بس بزرگ — بر تف ریگ و ره صعب و سترگ

اشترانشان را زبان آویخته — خلق اندر ریگ هر سو ریخته

رحمش آمد گفت هین زوتر روید — چند یاری سوی آن کثبان دوید

گر سیاهی بر شتر مشک آورد — سوی میر خود به زودی می‌برد

آن شتربان سیه را با شتر — سوی من آرید با فرمان مر

سوی کثبان آمدند آن طالبان — بعد یکساعت بدیدند آنچنان

بنده‌ای می‌شد سیه با اشتری — راویه پر آب چون هدیه‌بری

پس بدو گفتند می‌خواند ترا — این طرف فخر البشر خیر الوری

گفت من نشناسم او را کیست او — گفت او آن ماه‌روی قندخو

نوعها تعریف کردندش که هست — گفت مانا او مگر آن شاعرست

که گروهی را زبون کرد او بسحر — من نیایم جانب او نیم شبر

کش‌کشانش آوریدند آن طرف — او فغان برداشت در تشنیع و تف

چون کشیدندش به پیش آن عزیز — گفت نوشید آب و بردارید نیز

جمله را زان مشک او سیراب کرد — اشتران و هر کسی زان آب خورد

راویه پر کرد و مشک از مشک او — ابر گردون خیره ماند از رشک او

این کسی دیدست کز یک راویه — سرد گردد سوز چندان هاویه

این کسی دیدست کز یک مشک آب — گشت چندین مشک پر بی اضطراب

مشک خود روپوش بود و موج فضل — می‌رسید از امر او از بحر اصل

آب از جوشش همی‌گردد هوا — و آن هوا گردد ز سردی آبها

بلک بی علت و بیرون زین حکم — آب رویانید تکوین از عدم

تو ز طفلی چون سببها دیده‌ای — در سبب از جهل بر چفسیده‌ای

با سببها از مسبب غافلی — سوی این روپوشها زان مایلی

چون سببها رفت بر سر می‌زنی — ربنا و ربناها می‌کنی

رب می‌گوید برو سوی سبب — چون ز صنعم یاد کردی ای عجب

گفت زین پس من ترا بینم همه — ننگرم سوی سبب و آن دمدمه

گویدش ردوا لعادوا کار تست — ای تو اندر توبه و میثاق سست

لیک من آن ننگرم رحمت کنم — رحمتم پرست بر رحمت تنم

ننگرم عهد بدت بدهم عطا — از کرم این دم چو می‌خوانی مرا

قافله حیران شد اندر کار او — یا محمد چیست این ای بحر خو

کرده‌ای روپوش مشک خرد را — غرقه کردی هم عرب هم کرد را

← Önceki 453 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı