← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۵۵ - استدعاء آن مرد از موسی زبان بهایم با طیور
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گفت موسی را یکی مرد جوان — که بیاموزم زبان جانوران
تا بود کز بانگ حیوانات و دد — عبرتی حاصل کنم در دین خود
چون زبانهای بنیآدم همه — در پی آبست و نان و دمدمه
بوک حیوانات را دردی دگر — باشد از تدبیر هنگام گذر
گفت موسی رو گذر کن زین هوس — کاین خطر دارد بسی در پیش و پس
عبرت و بیداری از یزدان طلب — نه از کتاب و از مقال و حرف و لب
گرمتر شد مرد زان منعش که کرد — گرمتر گردد همی از منع مرد
گفت ای موسی چو نور تو بتافت — هرچه چیزی بود چیزی از تو یافت
مر مرا محروم کردن زین مراد — لایق لطفت نباشد ای جواد
این زمان قایم مقام حق توی — یاس باشد گر مرا مانع شوی
گفت موسی یا رب این مرد سلیم — سخره کردستش مگر دیو رجیم
گر بیاموزم زیان کارش بود — ور نیاموزم دلش بد میشود
گفت ای موسی بیاموزش که ما — رد نکردیم از کرم هرگز دعا
گفت یا رب او پشیمانی خورد — دست خاید، جامهها را بَردرَد
نیست قدرت هر کسی را سازوار — عجز بهتر مایهٔ پرهیزکار
فقر ازین رو فخر آمد جاودان — که به تقوی ماند دست نارسان
زان غنا و زان غنی مردود شد — که ز قدرت صبرها بدرود شد
آدمی را عجز و فقر آمد امان — از بلای نفس پر حرص و غمان
آن غم آمد ز آرزوهای فضول — که بدان خو کرده است آن صید غول
آرزوی گِل بود گِلخواره را — گُلشکر نگوارد آن بیچاره را