← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۶۰ - خبر کردن خروس از مرگ خواجه
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
لیک فردا خواهد او مردن یقین — گاو خواهد کشت وارث در حنین
صاحب خانه بخواهد مرد رفت — روز فردا نک رسیدت لوت زفت
پارههای نان و لالنگ و طعام — در میان کوی یابد خاص و عام
گاو قربانی و نانهای تنک — بر سگان و سایلان ریزد سبک
مرگ اسپ و استر و مرگ غلام — بد قضا گردان این مغرور خام
از زیان مال و درد آن گریخت — مال افزون کرد و خون خویش ریخت
این ریاضتهای درویشان چراست — کان بلا بر تن بقای جانهاست
تا بقای خود نیابد سالکی — چون کند تن را سقیم و هالکی
دست کی جنبد به ایثار و عمل — تا نبیند داده را جانش بدل
آنک بدهد بی امید سودها — آن خدایست آن خدایست آن خدا
یا ولی حق که خوی حق گرفت — نور گشت و تابش مطلق گرفت
کو غنی است و جز او جمله فقیر — کی فقیری بی عوض گوید که گیر
تا نبیند کودکی که سیب هست — او پیاز گنده را ندهد ز دست
این همه بازار بهر این غرض — بر دکانها شسته بر بوی عوض
صد متاع خوب عرضه میکنند — واندرون دل عوضها میتنند
یک سلامی نشنوی ای مرد دین — که نگیرد آخرت آن آستین
بی طمع نشنیدهام از خاص و عام — من سلامی ای برادر والسلام
جز سلام حق هین آن را بجو — خانه خانه جا بجا و کو بکو
از دهان آدمی خوشمشام — هم پیام حق شنودم هم سلام
وین سلام باقیان بر بوی آن — من همینوشم به دل خوشتر ز جان
زان سلام او سلام حق شدست — کآتش اندر دودمان خود زدست
مرده است از خود شده زنده برب — زان بود اسرار حقش در دو لب
مردن تن در ریاضت زندگیست — رنج این تن روح را پایندگیست
گوش بنهاده بد آن مرد خبیث — میشنود او از خروسش آن حدیث