← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۶۷ - حیله دفع مغبون شدن در بیع و شرا
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
آن یکی یاری پیمبر را بگفت — که منم در بیعها با غبن جفت
مکر هر کس کو فروشد یا خرد — همچو سحرست و ز راهم میبرد
گفت در بیعی که ترسی از غرار — شرط کن سه روز خود را اختیار
که تانی هست از رحمان یقین — هست تعجیلت ز شیطان لعین
پیش سگ چون لقمه نان افکنی — بو کند آنگه خورد ای معتنی
او ببینی بو کند ما با خرد — هم ببوییمش به عقل منتقد
با تانی گشت موجود از خدا — تابه شش روز این زمین و چرخها
ورنه قادر بود کو کن فیکون — صد زمین و چرخ آوردی برون
آدمی را اندک اندک آن همام — تا چهل سالش کند مرد تمام
گرچه قادر بود کاندر یک نفس — از عدم پران کند پنجاه کس
عیسی قادر بود کو از یک دعا — بی توقف بر جهاند مرده را
خالق عیسی بنتواند که او — بی توقف مردم آرد تو بتو
این تانی از پی تعلیم تست — که طلب آهسته باید بی سکست
جو یکی کوچک که دایم میرود — نه نجس گردد نه گنده میشود
زین تانی زاید اقبال و سرور — این تانی بیضه دولت چون طیور
مرغ کی ماند به بیضه ای عنید — گرچه از بیضه همی آید پدید
باش تا اجزای تو چون بیضهها — مرغها زایند اندر انتها
بیضهٔ مار ارچه ماند در شبه — بیضه گنجشک را دورست ره
دانهٔ آبی به دانه سیب نیز — گرچه ماند فرقها دان ای عزیز
برگها همرنگ باشد در نظر — میوهها هر یک بود نوعی دگر
برگهای جسمها مانندهاند — لیک هر جانی بریعی زندهاند
خلق در بازار یکسان میروند — آن یکی در ذوق و دیگر دردمند
همچنان در مرگ یکسان میرویم — نیم در خسران و نیمی خسرویم