← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۶۹ - حکمت ویران شدن تن به مرگ
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
من چو آدم بودم اول حبس کرب — پر شد اکنون نسل جانم شرق و غرب
من گدا بودم درین خانه چو چاه — شاه گشتم قصر باید بهر شاه
قصرها خود مر شهان را مانسست — مرده را خانه و مکان گوری بسست
انبیا را تنگ آمد این جهان — چون شهان رفتند اندر لامکان
مردگان را این جهان بنمود فر — ظاهرش زفت و به معنی تنگ بر
گر نبودی تنگ این افغان ز چیست — چون دو تا شد هر که در وی بیش زیست
در زمان خواب چون آزاد شد — زان مکان بنگر که جان چون شاد شد
ظالم از ظلم طبیعت باز رست — مرد زندانی ز فکر حبس جست
این زمین و آسمان بس فراخ — سخت تنگ آمد به هنگام مناخ
جسم بند آمد فراخ وسخت تنگ — خندهٔ او گریه فخرش جمله ننگ