☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۷۱ - بیان آنک هرچه غفلت و غم و کاهلی و تاریکی‌ست همه از تن است کی ارضی است و سفلی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

غفلت از تن بود چون تن روح شد — بیند او اسرار را بی هیچ بد

چون زمین برخاست از جو فلک — نه شب و نه سایه باشد نه دلک

هر کجا سایه‌ست و شب یا سایگه — از زمین باشد نه از افلاک و مه

دود پیوسته هم از هیزم بود — نه ز آتش‌های مستنجم بود

وهم افتد در خطا و در غلط — عقل باشد در اصابت‌ها فقط

هر گرانی و کسل خود از تن است — جان ز خفت جمله در پریدن است

روی سرخ از غلبه خون‌ها بوَد — روی زرد از جنبش صفرا بود

رو سپید از قوّت بلغم بود — باشد از سودا که رو ادهَم بود

در حقیقت خالق آثار اوست — لیک جز علت نبیند اهل پوست

مغز کو از پوست‌ها آواره نیست — از طبیب و علت او را چاره نیست

چون دوم بار آدمی‌زاده بزاد — پای خود بر فرق علت‌ها نهاد

علت اولی نباشد دین او — علت جزوی ندارد کین او

می‌پرد چون آفتاب اندر افق — با عروس صدق و صورت چون تتق

بلک بیرون از افق وز چرخ‌ها — بی مکان باشد چو ارواح و نَهی

بل عقول ماست سایه‌های او — می‌فتد چون سایه‌ها در پای او

مجتهد هر گه که باشد نص‌شناس — اندر آن صورت نیندیشد قیاس

چون نیابد نص اندر صورتی — از قیاس آنجا نماید عبرتی

← Önceki 476 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı