← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشقکش بود و آن عاشق مرگجوی لا ابالی کی درو مهمان شد
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
یک حکایت گوش کن ای نیکپی — مسجدی بد بر کنار شهر ری
هیچ کس در وی نخفتی شب ز بیم — که نه فرزندش شدی آن شب یتیم
بس که اندر وی غریب عور رفت — صبحدم چون اختران در گور رفت
خویشتن را نیک ازین آگاه کن — صبح آمد خواب را کوتاه کن
هر کسی گفتی که پریانند تند — اندرو مهمان کشان با تیغ کند
آن دگر گفتی که سحرست و طلسم — کین رصد باشد عدو جان و خصم
آن دگر گفتی که بر نه نقش فاش — بر درش کای میهمان اینجا مباش
شب مخسپ اینجا اگر جان بایدت — ورنه مرگ اینجا کمین بگشایدت
وان یکی گفتی که شب قفلی نهید — غافلی کاید شما کم ره دهید