☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۲۱۴ - منجذب شدن جان نیز به عالم ارواح و تقاضای او و میل او به مقر خود و منقطع شدن از اجزای اجسام کی هم کندهٔ پای باز روح‌اند

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گوید ای اجزای پست فرشیم — غربت من تلختر من عرشیم

میل تن در سبزه و آب روان — زان بود که اصل او آمد از آن

میل جان اندر حیات و در حی است — زانک جان لامکان اصل وی است

میل جان در حکمتست و در علوم — میل تن در باغ و راغست و کروم

میل جان اندر ترقی و شرف — میل تن در کسب و اسباب علف

میل و عشق آن شرف هم سوی جان — زین یحب را و یحبون را بدان

حاصل آنک هر که او طالب بود — جان مطلوبش درو راغب بود

گر بگویم شرح این بی حد شود — مثنوی هشتاد تا کاغذ شود

آدمی حیوان نباتی و جماد — هر مرادی عاشق هر بی‌مراد

بی‌مرادان بر مرادی می‌تنند — و آن مرادان جذب ایشان می‌کنند

لیک میل عاشقان لاغر کند — میل معشوقان خوش و خوش‌فر کند

عشق معشوقان دو رخ افروخته — عشق عاشق جان او را سوخته

کهربا عاشق به شکل بی‌نیاز — کاه می‌کوشد در آن راه دراز

این رها کن عشق آن تشنه‌دهان — تافت اندر سینهٔ صدر جهان

دود آن عشق و غم آتش‌کده — رفته در مخدوم او مشفق شده

لیکش از ناموس و بوش و آب رو — شرم می‌آمد که وا جوید ازو

رحمتش مشتاق آن مسکین شده — سلطنت زین لطف مانع آمده

عقل حیران کین عجب او را کشید — یا کشش زان سو بدینجانب رسید

ترک جلدی کن کزین ناواقفی — لب ببند الله اعلم بالخفی

این سخن را بعد ازین مدفون کنم — آن کشنده می‌کشد من چون کنم

کیست آن کت می‌کشد ای معتنی — آنک می‌نگذاردت کین دم زنی

صد عزیمت می‌کنی بهر سفر — می‌کشاند مر ترا جای دگر

زان بگرداند به هر سو آن لگام — تا خبر یابد ز فارس اسپ خام

اسپ زیرکسار زان نیکو پیست — کو همی‌داند که فارس بر ویست

او دلت را بر دو صد سودا ببست — بی‌مرادت کرد پس دل را شکست

چون شکست او بال آن رای نخست — چون نشد هستی بال‌اشکن درست

چون قضایش حبل تدبیرت سکست — چون نشد بر تو قضای آن درست

← Önceki 519 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı