☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر سوم › بخش ۲۲۷ - حکایت عاشقی دراز هجرانی بسیار امتحانی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یک جوانی بر زنی مجنون بُدست — می‌ندادش روزگارِ وصل دست

بس شکنجه کرد عشقش بر زمین — خود چرا دارد ز اول عشق کین؟

عشق از اول چرا خونی بود؟ — تا گریزد آنک بیرونی بود

چون فرستادی رسولی پیش زن — آن رسول از رشک گشتی راه‌زن

ور بسوی زن نبشتی کاتبش — نامه را تصحیف خواندی نایبش

ور صبا را پیک کردی در وفا — از غباری تیره گشتی آن صبا

رقعه گر بر پر مرغی دوختی — پر مرغ از تف رقعه سوختی

راههای چاره را غیرت ببست — لشکر اندیشه را رایت شکست

بود اول مونس غم انتظار — آخرش بشکست کی هم انتظار

گاه گفتی کاین بلای بی‌دواست — گاه گفتی نه حیات جان ماست

گاه هستی زو بر آوردی سری — گاه او از نیستی خوردی بری

چونک بر وی سرد گشتی این نهاد — جوش کردی گرم چشمهٔ اتحاد

چونک با بی‌برگی غربت بساخت — برگ بی‌برگی به سوی او بتاخت

خوشه‌های فکرتش بی‌کاه شد — شب‌روان را رهنما چون ماه شد

ای بسا طوطی گویای خمش — ای بسا شیرین‌روانِ روترش

رو به گورستان دمی خامش نشین — آن خموشانِ سخن‌گو را ببین

لیک اگر یکرنگ بینی خاکشان — نیست یکسان حالت چالاکشان

شحم و لحم زندگان یکسان بود — آن یکی غمگین دگر شادان بود

تو چه دانی تا ننوشی قالشان — زانک پنهانست بر تو حالشان

بشنوی از قال های و هوی را — کی ببینی حالت صدتوی را

نقش ما یکسان بضدها متصف — خاک هم یکسان روانشان مختلف

همچنین یکسان بود آوازها — آن یکی پر درد و آن پر نازها

بانگ اسپان بشنوی اندر مصاف — بانگ مرغان بشنوی اندر طواف

آن یکی از حقد و دیگر ز ارتباط — آن یکی از رنج و دیگر از نشاط

هر که دور از حالت ایشان بود — پیشش آن آوازها یکسان بود

آن درختی جنبد از زخم تبر — و آن درخت دیگر از باد سحر

بس غلط گشتم ز دیگ مردریگ — زانک سرپوشیده می‌جوشید دیگ

جوش و نوش هرکست گوید بیا — جوش صدق و جوش تزویر و ریا

گر نداری بو ز جان روشناس — رو دماغی دست آور بوشناس

آن دماغی که بر آن گلشن تند — چشم یعقوبان هم او روشن کند

هین بگو احوال آن خسته‌جگر — کز بخاری دور ماندیم ای پسر

← Önceki 532 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı