☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۸ - گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیده

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت گفتم من چنین عذری و او — گفت نه من نیستم اسباب جو

ما ز مال و زر ملول و تخمه‌ایم — ما به حرص و جمع نه چون عامه‌ایم

قصد ما سترست و پاکی و صلاح — در دو عالم خود بدان باشد فلاح

باز صوفی عذر درویشی بگفت — و آن مکرر کرد تا نبود نهفت

گفت زن من هم مکرر کرده‌ام — بی‌جهازی را مقرر کرده‌ام

اعتقاد اوست راسختر ز کوه — که ز صد فقرش نمی‌آید شکوه

او همی‌گوید مرادم عفتست — از شما مقصود صدق و همتست

گفت صوفی خود جهاز و مال ما — دید و می‌بیند هویدا و خفا

خانهٔ تنگی مقام یک تنی — که درو پنهان نماند سوزنی

باز ستر و پاکی و زهد و صلاح — او ز ما به داند اندر انتصاح

به ز ما می‌داند او احوال ستر — وز پس و پیش و سر و دنبال ستر

ظاهرا او بی‌جهاز و خادمست — وز صلاح و ستر او خود عالمست

شرح مستوری ز بابا شرط نیست — چون برو پیدا چو روز روشنیست

این حکایت را بدان گفتم که تا — لاف کم بافی چو رسوا شد خطا

مر ترا ای هم به دعوی مستزاد — این بدستت اجتهاد و اعتقاد

چون زن صوفی تو خاین بوده‌ای — دام مکر اندر دغا بگشوده‌ای

که ز هر ناشسته رویی کپ زنی — شرم داری وز خدای خویش نی

← Önceki 541 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı