☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

از پی آن گفت حق خود را بصیر — که بود دید ویت هر دم نذیر

از پی آن گفت حق خود را سمیع — تا ببندی لب ز گفتار شنیع

از پی آن گفت حق خود را علیم — تا نیندیشی فسادی تو ز بیم

نیست اینها بر خدا اسم علم — که سیه کافور دارد نام هم

اسم مشتقست و اوصاف قدیم — نه مثال علت اولی سقیم

ورنه تسخر باشد و طنز و دها — کر را سامع ضریران را ضیا

یا علم باشد حیی نام وقیح — یا سیاه زشت را نام صبیح

طفلک نوزاده را حاجی لقب — یا لقب غازی نهی بهر نسب

گر بگویند این لقبها در مدیح — تا ندارد آن صفت نبود صحیح

تسخر و طنزی بود آن یا جنون — پاک حق عما یقول الظالمون

من همی دانستمت پیش از وصال — که نکورویی ولیکن بدخصال

من همی دانستمت پیش از لقا — کز ستیزه راسخی اندر شقا

چونک چشمم سرخ باشد در عمش — دانمش زان درد گر کم بینمش

تو مرا چون بره دیدی بی شبان — تو گمان بردی ندارم پاسبان

عاشقان از درد زان نالیده‌اند — که نظر ناجایگه مالیده‌اند

بی‌شبان دانسته‌اند آن ظبی را — رایگان دانسته‌اند آن سبی را

تا ز غمزه تیر آمد بر جگر — که منم حارس گزافه کم نگر

کی کم از بره کم از بزغاله‌ام — که نباشد حارس از دنباله‌ام

حارسی دارم که ملکش می‌سزد — داند او بادی که آن بر من وزد

سرد بود آن باد یا گرم آن علیم — نیست غافل نیست غایب ای سقیم

نفس شهوانی ز حق کرست و کور — من به دل کوریت می‌دیدم ز دور

هشت سالت زان نپرسیدم به هیچ — که پرت دیدم ز جهل پیچ پیچ

خود چه پرسم آنک او باشد بتون — که تو چونی چون بود او سرنگون

← Önceki 542 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı