☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۲ - معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خلق را می‌راند از وی آن جوان — تا علاجش را نبینند آن کسان

سر به گوشش برد هم‌چون رازگو — پس نهاد آن چیز بر بینی او

کو به کف سرگین سگ ساییده بود — داروی مغز پلید آن دیده بود

ساعتی شد مرد جنبیدن گرفت — خلق گفتند این فسونی بد شگفت

کین بخواند افسون به گوش او دمید — مرده بود افسون به فریادش رسید

جنبش اهل فساد آن سو بود — که زنا و غمزه و ابرو بود

هر کرا مشک نصیحت سود نیست — لاجرم با بوی بد خو کرد نیست

مشرکان را زان نجس خواندست حق — کاندرون پشک زادند از سبق

کرم کو زادست در سرگین ابد — می‌نگرداند به عنبر خوی خود

چون نزد بر وی نثار رش نور — او همه جسمست بی‌دل چون قشور

ور ز رش نور حق قسمیش داد — هم‌چو رسم مصر سرگین مرغ‌زاد

لیک نه مرغ خسیس خانگی — بلک مرغ دانش و فرزانگی

تو بدان مانی کز آن نوری تهی — زآنک بینی بر پلیدی می‌نهی

از فراقت زرد شد رخسار و رو — برگ زردی میوهٔ ناپخته تو

دیگ ز آتش شد سیاه و دودفام — گوشت از سختی چنین ماندست خام

هشت سالت جوش دادم در فراق — کم نشد یک ذره خامیت و نفاق

غورهٔ تو سنگ بسته کز سقام — غوره‌ها اکنون مویزند و تو خام

← Önceki 545 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı