☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۴ - رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

در جوابش بر گشاد آن یار لب — کز سوی ما روز سوی تست شب

حیله‌های تیره اندر داوری — پیش بینایان چرا می‌آوری

هر چه در دل داری از مکر و رموز — پیش ما رسواست و پیدا هم‌چو روز

گر بپوشیمش ز بنده‌پروری — تو چرا بی‌رویی از حد می‌بری

از پدر آموز که آدم در گناه — خوش فرود آمد به سوی پایگاه

چون بدید آن عالم الاسرار را — بر دو پا استاد استغفار را

بر سر خاکستر انده نشست — از بهانه شاخ تا شاخی نجست

ربنا انا ظلمنا گفت و بس — چونک جانداران بدید از پیش و پس

دید جانداران پنهان هم‌چو جان — دورباش هر یکی تا آسمان

که هلا پیش سلیمان مور باش — تا بنشکافد ترا این دورباش

جز مقام راستی یک دم مه‌ایست — هیچ لالا مرد را چون چشم نیست

کور اگر از پند پالوده شود — هر دمی او باز آلوده شود

آدما تو نیستی کور از نظر — لیک اذا جاء القضا عمی البصر

عمرها باید به نادر گاه‌گاه — تا که بینا از قضا افتد به چاه

کور را خود این قضا همراه اوست — که مرورا اوفتادن طبع و خوست

در حدث افتد نداند بوی چیست — از منست این بوی یا ز آلودگیست

ور کسی بر وی کند مشکی نثار — هم ز خود داند نه از احسان یار

پس دو چشم روشن ای صاحب‌نظر — مر ترا صد مادرست و صد پدر

خاصه چشم دل آن هفتاد توست — وین دو چشم حس خوشه‌چین اوست

ای دریغا ره‌زنان بنشسته‌اند — صد گره زیر زبانم بسته‌اند

پای‌بسته چون رود خوش راهوار — بس گران بندیست این معذور دار

این سخن اشکسته می‌آید دلا — کین سخن دُرَّستْ غیرت آسیا

در اگر چه خرد و اشکسته شود — توتیای دیدهٔ خسته شود

ای در از اشکست خود بر سر مزن — کز شکستن روشنی خواهی شدن

همچنین اشکسته بسته گفتنیست — حق کند آخر درستش کو غنیست

گندم ار بشکست و از هم در سکست — بر دکان آمد که نک نان درست

تو هم ای عاشق چو جرمت گشت فاش — آب و روغن ترک کن اشکسته باش

آنک فرزندان خاص آدم‌اند — نفحهٔ انا ظلمنا می‌دمند

حاجت خود عرضه کن حجت مگو — هم‌چو ابلیس لعین سخت‌رو

سخت‌رویی گر ورا شد عیب‌پوش — در ستیز و سخت‌رویی رو بکوش

آن ابوجهل از پیمبر معجزی — خواست هم‌چون کینه‌ور ترکی غزی

لیک آن صدیق حق معجز نخواست — گفت این رو خود نگوید جز که راست

کی رسد هم‌چون توی را کز منی — امتحان هم‌چو من یاری کنی

← Önceki 547 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı