☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۱۵ - گفتن آن جهود علی را کرم الله وجهه کی اگر اعتماد داری بر حافظی حق از سر این کوشک خود را در انداز و جواب گفتن امیرالمؤمنین او را

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

مرتضی را گفت روزی یک عنود — کو ز تعظیم خدا آگه نبود

بر سر بامی و قصری بس بلند — حفظ حق را واقفی ای هوشمند

گفت آری او حفیظست و غنی — هستی ما را ز طفلی و منی

گفت خود را اندر افکن هین ز بام — اعتمادی کن بحفظ حق تمام

تا یقین گردد مرا ایمان تو — و اعتقاد خوب با برهان تو

پس امیرش گفت خامش کن برو — تا نگردد جانت زین جرئت گرو

کی رسد مر بنده را که با خدا — آزمایش پیش آرد ز ابتلا

بنده را کی زهره باشد کز فضول — امتحان حق کند ای گیج گول

آن خدا را می‌رسد کو امتحان — پیش آرد هر دمی با بندگان

تا به ما ما را نماید آشکار — که چه داریم از عقیده در سرار

هیچ آدم گفت حق را که تو را — امتحان کردم درین جرم و خطا

تا ببینم غایت حلمت شها — اه کرا باشد مجال این کرا

عقل تو از بس که آمد خیره‌سر — هست عذرت از گناه تو بتر

آنک او افراشت سقف آسمان — تو چه دانی کردن او را امتحان

ای ندانسته تو شر و خیر را — امتحان خود را کن آنگه غیر را

امتحان خود چو کردی ای فلان — فارغ آیی ز امتحان دیگران

چون بدانستی که شکردانه‌ای — پس بدانی کاهل شکرخانه‌ای

پس بدان بی‌امتحانی که اله — شکری نفرستدت ناجایگاه

این بدان بی‌امتحان از علم شاه — چون سری نفرستدت در پایگاه

هیچ عاقل افکند در ثمین — در میان مستراحی پر چمین

زانک گندم را حکیم آگهی — هیچ نفرستد به انبار کهی

شیخ را که پیشوا و رهبرست — گر مریدی امتحان کرد او خرست

امتحانش گر کنی در راه دین — هم تو گردی ممتحن ای بی‌یقین

جرات و جهلت شود عریان و فاش — او برهنه کی شود زان افتتاش

گر بیاید ذره سنجد کوه را — بر درد زان که ترازوش ای فتی

کز قیاس خود ترازو می‌تند — مرد حق را در ترازو می‌کند

چون نگنجد او به میزان خرد — پس ترازوی خرد را بر درد

امتحان هم‌چون تصرف دان درو — تو تصرف بر چنان شاهی مجو

چه تصرف کرد خواهد نقشها — بر چنان نقاش بهر ابتلا

امتحانی گر بدانست و بدید — نی که هم نقاش آن بر وی کشید

چه قدر باشد خود این صورت که بست — پیش صورتها که در علم ویست

وسوسهٔ این امتحان چون آمدت — بخت بد دان کآمد و گردن زدت

چون چنین وسواس دیدی زود زود — با خدا گرد و در آ اندر سجود

سجده گه را تر کن از اشک روان — کای خدا تو وا رهانم زین گمان

آن زمان کت امتحان مطلوب شد — مسجد دین تو پر خروب شد

← Önceki 548 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı