☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۳۸ - قصهٔ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیه‌السلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلی‌الله علیه و سلم

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

قصهٔ راز حلیمه گویمت — تا زداید داستان او غمت

مصطفی را چون ز شیر او باز کرد — بر کفش برداشت چون ریحان و ورد

می‌گریزانیدش از هر نیک و بد — تا سپارد آن شهنشه را به جد

چون همی آورد امانت را ز بیم — شد به کعبه و آمد او اندر حطیم

از هوا بشنید بانگی کای حطیم — تافت بر تو آفتابی بس عظیم

ای حطیم امروز آید بر تو زود — صد هزاران نور از خورشید جود

ای حطیم امروز آرد در تو رخت — محتشم شاهی که پیک اوست بخت

ای حطیم امروز بی‌شک از نوی — منزل جانهای بالایی شوی

جان پاکان طلب طلب و جوق جوق — آیدت از هر نواحی مست شوق

گشت حیران آن حلیمه زان صدا — نه کسی در پیش نه سوی قفا

شش جهت خالی ز صورت وین ندا — شد پیاپی آن ندا را جان فدا

مصطفی را بر زمین بنهاد او — تا کند آن بانگ خوش را جست و جو

چشم می‌انداخت آن دم سو به سو — که کجا است این شه اسرارگو

کین چنین بانگ بلند از چپ و راست — می‌رسد یا رب رساننده کجاست

چون ندید او خیره و نومید شد — جسم لرزان هم‌چو شاخ بید شد

باز آمد سوی آن طفل رشید — مصطفی را بر مکان خود ندید

حیرت اندر حیرت آمد بر دلش — گشت بس تاریک از غم منزلش

سوی منزلها دوید و بانگ داشت — که کی بر دردانه‌ام غارت گماشت

مکیان گفتند ما را علم نیست — ما ندانستیم که آنجا کودکیست

ریخت چندان اشک و کرد او بس فغان — که ازو گریان شدند آن دیگران

سینه کوبان آن چنان بگریست خوش — که اختران گریان شدند از گریه‌اش

← Önceki 571 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı