☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۵۴ - تفسیر یا ایها المزمل

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

خواند مزمل نبی را زین سبب — که برون آ از گلیم ای بوالهرب

سر مکش اندر گلیم و رو مپوش — که جهان جسمی‌ست سرگردان‌، تو هوش

هین مشو پنهان ز ننگ مدعی — که تو داری شمع وحی شعشعی

هین قم اللیل که شمعی ای همام — شمع اندر شب بود اندر قیام

بی‌فروغت روز روشن هم شب‌ست — بی‌پناهت شیر اسیر‌ِ ارنب‌ست

باش کشتیبان درین بحر صفا — که تو نوح ثانی‌یی ای مصطفی

ره‌شناسی می‌بباید با لُباب — هر رهی را خاصه اندر راه آب

خیز بنگر کاروان‌ِ ره‌زده — هر طرف غولی‌ست کشتیبان شده

خضر وقتی‌، غوث هر کشتی توی — هم‌چو روح‌الله مکن تنها روی

پیش این جمعی چو شمع آسمان — انقطاع و خلوت آری را بمان

وقت خلوت نیست اندر جمع آی — ای هدی چون کوه قاف و تو همای

بدر بر صدر فلک شد شب روان — سیر را نگذارد از بانگ سگان

طاعنان هم‌چون سگان بر بدر تو — بانگ می‌دارند سوی صدر تو

این سگان کرند از امر انصتوا — از سفَه وع‌وع‌کنان بر بدر تو

هین بمگذار ای شفا رنجور را — تو ز خشم کر عصای کور را

نه تو گفتی قاید اعمی به راه‌؟ — صد ثواب و اجر یابد از اله‌؟

هر که او چل گام کوری را کشد‌؟ — گشت آمرزیده و یابد رَشَد‌؟

پس بکش تو زین جهان بی‌قرار — جوق کوران را قطار اندر قطار

کار هادی این بوَد تو هادی‌یی — ماتم آخر زمان را شادی‌یی

هین روان کن ای امام المتقین — این خیال‌اندیشگان را تا یقین

هر که در مکر تو دارد دل گرو — گردنش را من زنم‌، تو شاد رو

بر سر کوریش کوری‌ها نهم — او شکر پندارد و زهرش دهم

عقل‌ها از نور من افروختند — مکرها از مکر من آموختند

چیست خود آلاجق آن ترکمان‌؟! — پیش پای نره پیلان جهان‌؟

آن چراغ او به پیش صرصرم — خود چه باشد ای مهین پیغامبرم‌؟

خیز در دم تو به صور سهمناک — تا هزاران مرده بر روید ز خاک

چون تو اسرافیل وقتی راست خیز — رستخیزی ساز پیش از رستخیز

هر که گوید ‌«کو قیامت؟‌»‌ ای صنم — خویش بنما که قیامت نک منم

در نگر ای سایل محنت‌زده — زین قیامت صد جهان افزون شده

ور نباشد اهل این ذکر و قنوت — پس جواب الاحمق ای سلطان سکوت

ز آسمان‌ِ حق سکوت آید جواب — چون بود جانا دعا نامستجاب

ای دریغا وقت خرمن‌گاه شد — لیک روز از بخت ما بیگاه شد

وقت تنگ‌ست و فراخی این کلام — تنگ می‌آید بر او عمر دوام

نیزه‌بازی اندرین کوه‌های تنگ — نیزه‌بازان را همی‌آرد به تنگ

وقت تنگ و خاطر و فهم عوام — تنگ‌تر صد ره ز وقت است ای غلام

چون جواب احمق آمد خامشی — این درازی در سخن چون می‌کشی

از کمال رحمت و موج کرم — می‌دهد هر شوره را باران و نم

← Önceki 587 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı