☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

هم‌چو مجنون‌اند و چون ناقه‌ش یقین — می‌کشد آن پیش و این واپس به کین

میل مجنون پیش آن لیلی روان — میل ناقه پس پی کره دوان

یک دم ار مجنون ز خود غافل بدی — ناقه گردیدی و واپس آمدی

عشق و سودا چونک پر بودش بُدَن — می‌نبودش چاره از بی‌خَود شدن

آنک او باشد مراقب، عقل بود — عقل را، سودای لیلی در ربود

لیک ناقه بس مراقب بود و چست — چون بدیدی او مهار خویش سست

فهم کردی زو که غافل گشت و دنگ — رو سپس کردی به کره بی‌درنگ

چون به خود باز آمدی دیدی ز جا — کو سپس رفتست بس فرسنگها

در سه روزه ره بدین احوالها — ماند مجنون در تردد سالها

گفت ای ناقه چو هر دو عاشقیم — ما دو ضد پس همره نالایقیم

نیستت بر وفق من مهر و مهار — کرد باید از تو صحبت اختیار

این دو همره یکدگر را راه‌زن — گمره آن جان کو فرو ناید ز تن

جان ز هجر عرش اندر فاقه‌ای — تن ز عشق خاربن چون ناقه‌ای

جان گشاید سوی بالا بالها — در زده تن در زمین چنگالها

تا تو با من باشی ای مردهٔ وطن — پس ز لیلی دور ماند جان من

روزگارم رفت زین گون حالها — هم‌چو تیه و قوم موسی سالها

خطوتینی بود این ره تا وصال — مانده‌ام در ره ز شستت شصت سال

راه نزدیک و بماندم سخت دیر — سیر گشتم زین سواری سیرسیر

سرنگون خود را از اشتر در فکند — گفت سوزیدم ز غم تا چندچند

تنگ شد بر وی بیابان فراخ — خویشتن افکند اندر سنگلاخ

آنچنان افکند خود را سخت زیر — که مخلخل گشت جسم آن دلیر

چون چنان افکند خود را سوی پست — از قضا آن لحظه پایش هم شکست

پای را بر بست و گفتا گو شوم — در خم چوگانش غلطان می‌روم

زین کند نفرین حکیم خوش‌دهن — بر سواری کو فرو ناید ز تن

عشق مولی کی کم از لیلی بود — گوی گشتن بهر او اولی بود

گوی شو می‌گرد بر پهلوی صدق — غلط غلطان در خم چوگان عشق

کین سفر زین پس بود جذب خدا — وان سفر بر ناقه باشد سیر ما

این چنین سیریست مستثنی ز جنس — کان فزود از اجتهاد جن و انس

این چنین جذبیست نی هر جذب عام — که نهادش فضل احمد والسلام

← Önceki 591 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı