☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۶۰ - حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ می‌زد کی باز کن ببین کی چه می‌بری آنگه ببر

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

یک فقیهی ژنده‌ها در چیده بود — در عمامهٔ خویش در پیچیده بود

تا شود زفت و نماید آن عظیم — چون در آید سوی محفل در حطیم

ژنده‌ها از جامه‌ها پیراسته — ظاهرا دستار از آن آراسته

ظاهر دستار چون حلهٔ بهشت — چون منافق اندرون رسوا و زشت

پاره پاره دلق و پنبه و پوستین — در درون آن عمامه بد دفین

روی سوی مدرسه کرده صبوح — تا بدین ناموس یابد او فتوح

در ره تاریک مردی جامه کن — منتظر استاده بود از بهر فن

در ربود او از سرش دستار را — پس دوان شد تا بسازد کار را

پس فقیهش بانگ برزد کای پسر — باز کن دستار را آنگه ببر

این چنین که چار پره می‌پری — باز کن آن هدیه را که می‌بری

باز کن آن را به دست خود بمال — آنگهان خواهی ببر کردم حلال

چونک بازش کرد آنک می‌گریخت — صد هزاران ژنده اندر ره بریخت

زان عمامهٔ زفت نابایست او — ماند یک گز کهنه‌ای در دست او

بر زمین زد خرقه را کای بی‌عیار — زین دغل ما را بر آوردی ز کار

← Önceki 593 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı