☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۶۳ - تفسیر اوجس فی نفسه خیفة موسی قلنا لا تخف انک انت الاعلی

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

گفت موسی سحر هم حیران‌کنیست — چون کنم کین خلق را تمییز نیست

گفت حق تمییز را پیدا کنم — عقل بی‌تمییز را بینا کنم

گرچه چون دریا برآوردند کف — موسیا تو غالب آیی لا تخف

بود اندر عهد خود سحر افتخار — چون عصا شد مار آنها گشت عار

هر کسی را دعوی حسن و نمک — سنگ مرگ آمد نمکها را محک

سحر رفت و معجزهٔ موسی گذشت — هر دو را از بام بود افتاد طشت

بانگ طشت سحر جز لعنت چه ماند — بانگ طشت دین به جز رفعت چه ماند

چون محک پنهان شدست از مرد و زن — در صف آ ای قلب و اکنون لاف زن

وقت لافستت محک چون غایبست — می‌برندت از عزیزی دست دست

قلب می‌گوید ز نخوت هر دمم — ای زر خالص من از تو کی کمم

زر همی‌گوید بلی ای خواجه‌تاش — لیک می‌آید محک آماده باش

مرگ تن هدیه‌ست بر اصحاب راز — زر خالص را چه نقصانست گاز

قلب اگر در خویش آخربین بدی — آن سیه که آخر شد او اول شدی

چون شدی اول سیه اندر لقا — دور بودی از نفاق و از شقا

کیمیای فضل را طالب بدی — عقل او بر زرق او غالب بدی

چون شکسته‌دل شدی از حال خویش — جابر اشکستگان دیدی به پیش

عاقبت را دید و او اشکسته شد — از شکسته‌بند در دم بسته شد

فضل مسها را سوی اکسیر راند — آن زراندود از کرم محروم ماند

ای زراندوده مکن دعوی ببین — که نماند مشتریت اعمی چنین

نور محشر چشمشان بینا کند — چشم بندی ترا رسوا کند

بنگر آنها را که آخر دیده‌اند — حسرت جانها و رشک دیده‌اند

بنگر آنها را که حالی دیده‌اند — سر فاسد ز اصل سر ببریده‌اند

پیش حالی‌بین که در جهلست و شک — صبح صادق صبح کاذب هر دو یک

صبح کاذب صد هزاران کاروان — داد بر باد هلاکت ای جوان

نیست نقدی کش غلط‌انداز نیست — وای آن جان کش محک و گاز نیست

← Önceki 596 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı