← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)
مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۶۹ - قول رسول صلی الله علیه و سلم انی لاجد نفس الرحمن من قبل الیمن
Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.
گفت زین سو بوی یاری میرسد — کاندرین ده شهریاری میرسد
بعد چندین سال میزاید شهی — میزند بر آسمانها خرگهی
رویش از گلزار حق گلگون بود — از من او اندر مقام افزون بود
چیست نامش گفت نامش بوالحسن — حلیهاش وا گفت ز ابرو و ذقن
قد او و رنگ او و شکل او — یک به یک واگفت از گیسو و رو
حلیههای روح او را هم نمود — از صفات و از طریقه و جا و بود
حلیهٔ تن همچو تن عاریتیست — دل بر آن کم نه که آن یک ساعتیست
حلیهٔ روح طبیعی هم فناست — حلیهٔ آن جان طلب کان بر سماست
جسم او همچون چراغی بر زمین — نور او بالای سقف هفتمین
آن شعاع آفتاب اندر وثاق — قرص او اندر چهارم چارطاق
نقش گل در زیر بینی بهر لاغ — بوی گل بر سقف و ایوان دماغ
مرد خفته در عدن دیده فرق — عکس آن بر جسم افتاده عرق
پیرهن در مصر رهن یک حریص — پر شده کنعان ز بوی آن قمیص
بر نبشتند آن زمان تاریخ را — از کباب آراستند آن سیخ را
چون رسید آن وقت و آن تاریخ راست — زاده شد آن شاه و نرد ملک باخت
از پس آن سالها آمد پدید — بوالحسن بعد وفات بایزید
جملهٔ خوهای او ز امساک و جود — آنچنان آمد که آن شه گفته بود
لوح محفوظ است او را پیشوا — از چه محفوظ است؟ محفوظ از خطا
نه نجومست و نه رملست و نه خواب — وحی حق والله اعلم بالصواب
از پی روپوش عامه در بیان — وحی دل گویند آن را صوفیان
وحی دل گیرش که منظرگاه اوست — چون خطا باشد؟ چو دل آگاه اوست
مؤمنا ینظر به نور الله شدی — از خطا و سهو آمن آمدی