☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۷۰ - نقصان اجرای جان و دل صوفی از طعام الله

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

صوفیی از فقر چون در غم شود — عین فقرش دایه و مطعم شود

زانک جنت از مکاره رسته است — رحم قسم عاجزی اشکسته است

آنک سرها بشکند او از علو — رحم حق و خلق ناید سوی او

این سخن آخر ندارد وان جوان — از کمی اجرای نان شد ناتوان

شاد آن صوفی که رزقش کم شود — آن شبه‌ش دُر گردد و او یم شود

زان جرای خاص هر که آگاه شد — او سزای قرب و اجری‌گاه شد

زان جرای روح چون نقصان شود — جانش از نقصان آن لرزان شود

پس بداند که خطایی رفته است — که سمن‌زار رضا آشفته است

هم‌چنانک آن شخص از نقصان کشت — رقعه سوی صاحب خرمن نبشت

رقعه‌اش بردند پیش میر داد — خواند او رقعه جوابی وا نداد

گفت او را نیست الا درد لوت — پس جواب احمق اولی‌تر سکوت

نیستش درد فراق و وصل هیچ — بند فرعست او نجوید اصل هیچ

احمقست و مردهٔ ما و منی — کز غم فرعش فراغ اصل نی

آسمان‌ها و زمین یک سیب دان — که‌ز درخت قدرت حق شد عیان

تو چو کرمی در میان سیب در — وز درخت و باغبانی بی‌خبر

آن یکی کرمی دگر در سیب هم — لیک جانش از برون صاحب‌علم

جنبش او وا شکافد سیب را — بر نتابد سیب آن آسیب را

بر دریده جنبش او پرده‌ها — صورتش کرمست و معنی اژدها

آتشی که اول ز آهن می‌جهد — او قدم بس سست بیرون می‌نهد

دایه‌اش پنبه‌ست اول لیک اخیر — می‌رساند شعله‌ها او تا اثیر

مرد اول بستهٔ خواب و خورست — آخر الامر از ملایک برترست

در پناه پنبه و کبریتها — شعله و نورش برآید بر سها

عالم تاریک روشن می‌کند — کندهٔ آهن به سوزن می‌کند

گرچه آتش نیز هم جسمانی است — نه ز روحست و نه از روحانی است

جسم را نبود از آن عز بهره‌ای — جسم پیش بحر جان چون قطره‌ای

جسم از جان روزافزون می‌شود — چون رود جان جسم بین چون می‌شود

حد جسمت یک دو گز خود بیش نیست — جان تو تا آسمان جولان‌کنیست

تا به بغداد و سمرقند ای همام — روح را اندر تصور نیم گام

دو درم سنگست پیه چشمتان — نور روحش تا عنان آسمان

نور بی این چشم می‌بیند به خواب — چشم بی‌این نور چه بود جز خراب

جان ز ریش و سبلت تن فارغست — لیک تن بی‌جان بود مردار و پست

بارنامهٔ روح حیوانیست این — پیشتر رو روح انسانی ببین

بگذر از انسان هم و از قال و قیل — تا لب دریای جان جبرئیل

بعد از آنت جان احمد لب گزد — جبرئیل از بیم تو واپس خزد

گوید ار آیم به قدر یک کمان — من به سوی تو بسوزم در زمان

← Önceki 603 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı