☪ Anlam Arayışı

← Mesnevî-i Ma'nevî (Farsça aslı)

مثنوی معنوی › دفتر چهارم › بخش ۷۲ - کژ وزیدن باد بر سلیمان علیه‌السلام به سبب زلت او

Yapay zekâ çevirisidir; resmî veya akademik çeviri değildir.

باد بر تخت سلیمان رفت کژ — پس سلیمان گفت بادا کژ مغژ

باد هم گفت ای سیلمان کژ مرو — ور روی کژ از کژم خشمین مشو

این ترازو بهر این بنهاد حق — تا رود انصاف ما را در سبق

از ترازو کم کنی من کم کنم — تا تو با من روشنی من روشنم

هم‌چنین تاج سلیمان میل کرد — روز روشن را برو چون لیل کرد

گفت تاجا کژ مشو بر فرق من — آفتابا کم مشو از شرق من

راست می‌کرد او به دست آن تاج را — باز کژ می‌شد برو تاج ای فتی

هشت بارش راست کرد و گشت کژ — گفت تاجا چیست آخر کژ مغژ

گفت اگر صد ره کنی تو راست من — کژ شوم چون کژ روی ای مؤتمن

پس سلیمان اندرونه راست کرد — دل بر آن شهوت که بودش کرد سرد

بعد از آن تاجش همان دم راست شد — آنچنان که تاج را می‌خواست شد

بعد از آنش کژ همی کرد او به قصد — تاج او می‌گشت تارک‌جو به قصد

هشت کرت کژ بکرد آن مهترش — راست می‌شد تاج بر فرق سرش

تاج ناطق گشت کای شه ناز کن — چون فشاندی پر ز گل پرواز کن

نیست دستوری کزین من بگذرم — پرده‌های غیب این برهم درم

بر دهانم نه تو دست خود ببند — مر دهانم را ز گفت ناپسند

پس ترا هر غم که پیش آید ز درد — بر کسی تهمت منه بر خویش گرد

ظن مبر بر دیگری ای دوستکام — آن مکن که می‌سگالید آن غلام

گاه جنگش با رسول و مطبخی — گاه خشمش با شهنشاه سخی

هم‌چو فرعونی که موسی هشته بود — طفلکان خلق را سر می‌ربود

آن عدو در خانهٔ آن کور دل — او شده اطفال را گردن گسل

تو هم از بیرون بدی با دیگران — واندرون خوش گشته با نفس گران

خود عدوت اوست قندش می‌دهی — وز برون تهمت به هر کس می‌نهی

هم‌چو فرعونی تو کور و کوردل — با عدو خوش بی‌گناهان را مذل

چند فرعونا کشی بی‌جرم را — می‌نوازی مر تن پر غرم را

عقل او بر عقل شاهان می‌فزود — حکم حق بی‌عقل و کورش کرده بود

مهر حق بر چشم و بر گوش خرد — گر فلاطونست حیوانش کند

حکم حق بر لوح می‌آید پدید — آنچنان که حکم غیب بایزید

← Önceki 605 / 1008 Sonraki →

Anlam Arayışı